فکر کنم بالاخره فهمیدم چرا یه سری آدما اینقدر طولانی سینگل میمونن.
(یه مرحلهای از تنهایی هست که هیچکس آدم رو براش آماده نمیکنه)
به خاطر تروما نیست، به خاطر آرامشه.
(کمکم دیگه حس تنهایی نمیده)
و بعد از اینکه به اندازهی کافی تنها موندی، دیگه اون دردش میافته و تموم میشه.
با آرامش از خواب بیدار میشی، برای روزت برنامه میریزی بدون اینکه مجبور باشی سرِ
روزت با یکی چونه بزنی.
(کمکم حس آرامش پیدا میکنه)
مجبور نیستی مود و اخلاق کسی رو هندل کنی، زیادی گیر نمیدی به اینکه لحن حرف زدنت
چطور به نظر رسید. فقط زندگیتو میکنی و وجود داری.
(و این همونجاییه که همهچی گیجکننده میشه)
و بعد سر و کلهی این فکرِ معذبکننده و ناجور پیدا میشه: «شاید من اصلاً واقعاً
رابطه نمیخوام.»
نه چون ضربه خوردم و داغونم، فقط دلم نمیخواد این آرامش رو از دست بدم.
چون دفعهی آخری که تو رابطه بودم... نمیدونم، یه عالمه از آرامشم رو دادم پای یه
مشت چرتوپرت و گهی که خداییش اصلاً هیچ اهمیتی نداشت.
و این همون بخشیه که مغزم رو میریزه به هم.
(کانکشن و پیوند عاطفی میخوای... ولی دیگه هرجومرج و آشوب دوباره رو نمیخوای)
من هنوزم دلم یه کانکشن میخواد، فقط دیگه آشوب و تشنج رو نمیخوام.
خیلی تخمی و بهفاکرفتهست که آدم تو تنهایی حسِ آرومتری داره؟
#Relationships #Love #Drama #Psychology
4October 7, 2026 123 4