ahmdreza_ahmdy تراژدیِ دیدن در بندِ تاریکی» اسطوره اسفندیار، بیش از… — 🄿ʜᴏᴛɪᴄ⚫️🅉ᴏɴᴇ — TG.ME

ahmdreza_ahmdy
تراژدیِ دیدن در بندِ تاریکی»

اسطوره اسفندیار، بیش از آنکه روایتی از یک پهلوان «رویین‌تن» باشد، بازتابی از تضاد میان تقدیر، بینش و کوری است. در این اثر، من به سراغ واکاویِ درونی‌ترین لایه‌های شخصیت اسفندیار رفته‌ام؛ جایی که قدرتِ رویین‌تنی، مرحله‌به‌مرحله به محبسی بدل می‌شود که او را از حقیقتِ هستی جدا کرده و به سوی پرتگاهِ مرگ می‌کشاند.

در گام نخست، زرهِ تاریکی و غرورِ خدشه‌ناپذیر، نمادِ آغازِ این سفرند؛ جایی که اسفندیار در خودبینیِ ناشی از رویین‌تنی، خود را فراتر از تقدیر می‌پندارد و همین آغازِ کوریِ بصیرت است. در گام دوم نگاره‌های کلاسیکِ «رستم و اسفندیار» همچون خاطراتِ محوِ تاریخی، بر پیکر او می‌نشینند و او را در بطنِ تراژدیِ از پیش‌نوشته‌شده گرفتار می‌کنند؛ در این مرحله، او دیگر در خلاء نیست، بلکه در چنبره‌ی تقدیر، گام‌به‌گام به سمت نقطه‌ضعفِ خویش پیش می‌رود. در گام سوم، چشمانِ خون‌رنگ و تهی، نقطه‌ی عطفِ این سقوط‌اند؛ تیرِ گزِ رستم نه بر پیکرِ رویین، که بر جانِ او می‌نشیند و او را از «دیدن» محروم می‌کند. این نابینایی، استعاره‌ای است از فقدانِ بصیرت در برابرِ حقیقت؛ او پهلوانی است که با زرهی شکست‌ناپذیر، در چنبره‌ی تاریکیِ درونی و غرورِ کورکورانه، دست‌وپا می‌زند. و در گامِ واپسین، تکرارِ این چهره‌ها در چیدمانِ چندگانه، گویی چرخه‌ی بی‌پایانِ اسطوره را بازتولید می‌کند؛
September 3, 2026 95 4