Petrichor: post #1390 — TG.ME

ایران را نمی‌شود فقط دوست داشت؛ باید با آن جنگید، از آن رنجید، از آن گریخت و دوباره دلتنگش شد. این سرزمین عجیب است؛ هر بار که فکر می‌کنی دیگر چیزی برایت نمانده، ناگهان یک شعر، یک بوی آشنا، یک تکه موسیقی یا حتی صدای مادرت از اتاقی دور، تمام دلت را برمی‌گرداند به جایی که می‌خواستی فراموشش کنی. شاید نفرین ما همین باشد؛ اینکه نمی‌توانیم بی‌تفاوت باشیم. نه آن‌قدر خوشبختیم که گذشته را فراموش کنیم، نه آن‌قدر بی‌رحم که آینده را رها کنیم. مدام میان «ای کاش می‌ماندم» و «ای کاش می‌رفتم» معلقیم. و ایران، آرام و بی‌رحم، وسط تمام این دویدن‌ها ایستاده است؛ مثل خانه‌ای که سال‌هاست در آتش می‌سوزد، اما هنوز وقتی از دور نگاهش می‌کنی، دلت می‌خواهد چراغ یکی از پنجره‌هایش روشن باشد. از کانال داستایفسکی در سیبری

August 17, 2026 112 1 2