#ادبیات
#داستان
🎭نمایشنامه پنلوپه(۲/۲)
🥇امتیاز: ۹/۱۰
ادبیات، نمایش، سینما و هر رسانه دیگهای به مرور از عشق و عاشقیهای رومئو ژولیتی، به سمت عشق و عاشقی های حساب کتاب محور و با سیاست، گام برداشتن.
امروزه، رابطه و عشق، همانند یه بازی ارائه میشه، بازی که به کمک سیاست و ریاضیات، سعی در پر شور شدن و طولانی شدن داره.
بازی که دو طرف به هدف کشف، ماجراجویی و سیراب کردن فانتزیهاشون آغاز میکنن و سرانجام، پس از گذر از چالشها، به غول مرحله آخر میرسن.
غولی که پس از شکست دادنش، بیش از پیش به شوق میان و زمانی که میفهمن بازی دیگه چالشی برای ارائه نداره و قصه به پایان رسیده، میرن سراغ بازی بعدی با بازیکنهای بعدی.
سیاستها کمک میکنن تا مسیر رسیدن به غول آخر، طولانی بشه(از سه هفته و پنج ماه، به سه سال و پنج سال یا شاید هم بیشتر برسه) اما رو به رو شدن با غول آخر، دوری ناپذیره و سرانجام یک روز، زمان رویارویی با اون فرا میرسه.
نسخههای امروزی حتی برای رابطههای امروزی کارساز نیستن. شاید به سبب این که مفهوم و کارکرد رابطهها، از اون چیزی که میشناختیم خیلی دور شدن، انقدر دور که حتی مفهوم عشق رو هم محو میکنه.
نمایشنامه پنلوپه از اون نمایشها و درامهایی نیست که بخواد مستقیم چیزی رو بهت بگه یا بهت درس بده، نه، از اون نمایشنامههاییه که سایه یه ایده رو تو ذهنت پهن میکنه و تو رو با اون تنها میذاره تا سبک سنگینش کنی و اون سایه انقدر سنگینه که چارهای جز اندیشیدن نداری تا به ایدهها و درک خاص خودت برسی.
خیلی مشتاقم اندیشههایی که پس از خوندن این نمایشنامه تو ذهنت شکل میگیره رو با ما در میون بذاری💡🧠.
پادکست پَژ
3May 3, 2026 74