‌ ‌ ‌pathetic panic.: post #1086 — TG.ME

۲۶ اکتبر
‌ ‌ ‌ ‌عزیزکم، عذرخواهی من را بپذیر. من نادان را ببخش که دیروز چون کودکی هراسیده پا به فرار گذاشته و به جسم و روح لطیف تو لطمه زدم. مرا ببخش که دیروز تو را نبوسیده رها کردم، آخر اگر آن مردم، آن مردمان وقیح، باقی‌مانده حاصل عشق بی‌مهابایمان را بر لباس‌هایم می‌دیدند، که می‌دانست چه می‌شد؟ این موجودات کوته‌‌فکر‌، حیوانات دوپا، کجا توان درک عمق دلدادگی ما را داشتند، عزیزکم؟ دیروز، که به لطف تو باشکوه‌ترین روز عمرم بود، تو از من پرسیدی: "تو دیگر کیستی؟" و من نادان فرومایه پا به فرار نهادم. در آن زمان لذت حاصل از رقص ترس در چشمان آهویی‌ات و مایع حیات تو که دستان و چاقویم را پوشانده بود، مرا کور و کر ساخته بود.
‌ ‌ سوال تو، عزیزکم، هرآنچه بود که منِ حقیرِ پیش از تو خواهان دانستنش بود. اما حال والا شده‌ام. به لطف تو، با فرشتگان پدر عزیزمان چای می‌نوشم، به استقبال درستکاران می‌روم و با خود آنان را به بهشت برّین خود می‌آورم.
‌ ‌ ‌صدای در می‌آید. ماموران قانون‌اند، انسان های نادان. قصد بردن مرا دارند، عزیزکم. این موجودات توان درک نائل آمدن من و زیردستان عزیزم به مقامی چنین فرا انسانی را ندارند. حال، ببخش که دوباره تو را نبوسیده در انتهای نامه رها می‌کنم. لطفا خدمه حقیری که همراه این نامه ضمیمه کردم را بپذیر، وقتی استخوان ها را تمیز می‌کردم فقط به یاد تو بودم. مشتاق دیدار هرچه زود‌تر تو در بهشت برّین خود هستم، عزیزکم.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌دوست‌دار تو ، ***
1🪽54✍3🪦3221
August 24, 2026 159