مامان بابام همیشه به من می گفتند حواست باشه نسوزی یا فلان چیز داغه بهش نزدیک نشو و از این داستانا. خلاصه من برام سوال بود سوختن چه شکلیه!
یه روز سر ظهر که همه خواب بودن یه قاشق را با شمع و هزار بدبختی داغ کردم بعد ترسیدم بذارم روی
بدن خودم بردم گذاشتم رو صورت بابام که خواب بود.
sara ✍
1.71K
218
75
48
17
7
2September 1, 2026 19.1K 299