مامانم منو کشونده حیاط تا دور از چشم بقیه، برام دردودل کنه و برای مادربزرگ بیمارم گریه کنه؛
چشم میچرخوند به اطراف و با گریه حرف میزد که یهو گفت پاشو اون شیر آب باز کن تا حوض پرآب شه، پرندهها میان میبینن آبی نیست، پر میکشن میرن!
چیه این مادر که حواسش به همه چی هست!
✍ شَهرآشوب
2.61K
234
74
12
9
8
2August 29, 2026 34.1K 142