قذافی را یادتان هست؟ مردی که با لباسهای عجیب و غریب و محافظان زنِ باکره به پاریس میرفت و وسط هتلهای لوکس چادر میزد. او صاحب همهچیز بود، حتی یک تفنگ طلایی.
اما روزی که حکومتش سقوط کرد، همان تفنگ طلایی در دست یک جوان شورشی بود و قذافی در یک لولهی فاضلاب پنهان شده بود.
در قسمت اول از پروندهٔ «منطق دیکتاتور» در پادکست پرسه، میخواهیم ببینیم دنیایی که دیکتاتور میبیند چه شکلی است. دنیایی که شبیه یک «تردمیل» است؛ تردمیلی که سرعتش مدام زیاد میشود و دکمهی توقف ندارد.
دنیایی که در آن «بازنشستگی» خطرناکترین واژه است.
(از سری پروندهی منطق دیکتاتور)
@ParsehPodcast



