سرش رو کج کرد و زمزمه کرد:
_نگفتیش...
«شی» رو!
چشم های جیمین برای چند لحظه بهش خیره موند و بعد ناخودآگاه لبخند شرمگینی روی لبش جا خوش کرد.
و بله...
اونشب «شی» رو از ته اسمش انداخت.
از زبونِ جونگکوک، «جیمین» رو خیلی بیشتر از «هیونگ» شنید.
هر لحظه عمیق تر از قبل بوسیده شد و تنش...بارها و بارها بین ملافه های تخت پسرک رقصید!
چرا که جئون جونگکوک دیگه یک همبازی ساده نبود...
حالا اون دوست پسرش بود!
نظرتونو کامنت کنید 🤭🫶🏻
