همونهایی که صندلیِ همیشگیشون کنار پنجرهست و لازم نیست حتی سفارششون رو بگن، چون صاحب کافه از حفظ میدونه چه چیزی حالشون رو بهتر میکنه.
اینجا قهوهها شاید همیشه بینقص نباشن، موسیقی گاهی زیادی آروم و شبها کمی طولانی باشن، اما هر گوشهش یه تکه از خاطرهی شما جا مونده؛
از خندههایی که بین میزها پخش شده، از حرفهایی که قرار بود کوتاه باشن و تا نصفهشب ادامه پیدا کردن، و از سکوتهایی که عجیب، از هزار تا حرف صمیمیتر بودن.
اگر اینجا کافهی کوچکی وسط شلوغیِ دنیاست، شما دلیل روشن موندن چراغهاشید.
پس هر وقت خسته از بیرون برگشتید، بدونید یه میز برای شما همیشه رزروه؛ کنار پنجره، با نور کم، موسیقیِ موردعلاقهتون و فنجانی از شکلات که هنوز گرم مونده و کیکی که باعث میشه چشماتون بدرخشه و ازش اکلیل بباره!

پدی : نیمی از روحِ منه و امنه، تنها کسیِ که حتی اگه سرم داد بزنه و دعوام بکنه هم با تمام وجودم دوستش دارم و میپرستمش، اگر بخوام از قشنگیهاش بگم باید چند جلد کتاب بنویسم)) همیشه بزور بهش شکلات و چیزهای شیرین میدم که بخوره چون خوشش نمیاد و تازه یوقتایی مجبورش میکنم با قهوش شیر بخوره (منو سعید) وقتی میبینمش که چطور همه دور میزش جمع شدن و باهاش حرف میزنن و اون یکوقتایی از ته دلش قهقهه میزنه از دستشون خیلی خوشحال میشم، با همه رک و بیحاشیه حرف میزنه اما حواسش به حالِ دل همه هست! درسته یکوقتایی میخاد صندلیکافه رو روی سر بعضیها خرد بکنه اما حتی اون روهم به عنوان دوست پذیرفته))) و یا وقتایی که متین حرصش میده میدونم قند توی دلش آب میشه شبیه کاوست براش هههه، کلا هربار که وارد کافه میشه من با یه لبخند مهربون و خیالِ جمع نگاهش میکنم و اگر نباشه همجا سرده! و دیگه کیکها شیرین نیستن و دیگه لواشکهارو باید به کی بفروشم! وقتایی که از دست متین حرص میخوره خداست ... وقتی متین بهش میگه ببخشید میخاد خودشو خفه کنه قشنگ متوجهش میشم و از خنده غش میکنم وای اگر نباشه هیچی نیست هیچی واقعا )))
نیوشا : دخترکِ بلوبری منه! راستش تا قبل از نیوشا من هیچوقت درک نمیکردم دوستیِ واقعی چجوریه! و یوقتایی حتی با حسرت به بقیه نگاه میکردم و درواقع درکی هم از روابطشون نداشتم اما نیوشا دستامو گرفت و شد عشقِ زندگیم! واقعا حتی توی نگاه اول هم میدرخشید، وقتی تو گپ یوکا دیدمش همش چشمم دنبالش بود، برق میزد و پولک ازش میبارید))))) میتونم بگم نیوشا خواهر خونیهِ منه و به روحم رنگ داده))) وقتی وارد کافه میشه هممون خوشحال میشیم با همه مهربونه، با همه از روزش میگه و همرو میخندونه و خندههاش یکی از دلایل زندگی منه، براش جونمم میدم! انقدر مهربونه که متین بهش میگه مامان و من هربار اکلیلبارون میشم با دیدنشون))) و کلا حال همرو خوب میکنه همهههه هممون عاشقشیم (

