در فیلم اتاق دبیران (Das Lehrerzimmer) (۲۰۲۳)، اثر ایلکر چاتاک، دزدیهایی از چند کیف پول رُخ داده و تمام دبیران و کادر مدرسه دنبال دزد یا دزدان میگردند. نمیدانند با یک دزد یا چند دزد طرفند. تنها چیزی که میدانند این است که از خیلیهاشان دزدی شده. خیلیهاشان پولی را گم کردهاند. با اینحال هیچ نمیدانند که آیا پای یک دزد در میان است یا چند دزد. فقدانِ پول و ناتوانی از پیداکردنِ دزد یا دزدان، واقعیتِ تفتیش، شککردن و اتهامزدن را بر جا گذاشته است. در ابتدایِ دستوپازدنها برای پیداکردن دزد یا دزدان، فیلم یک موقعیت دراماتیک عجیب خلق میکند. کلارا نواک، معلم دانشآموزان، موفق میشود از مسیری که اخلاقی به نظر نمیرسد و صحیح نیست، یعنی دوربین کار گذاشتن و رأساً تلاشکردن برای جمعِ مدرک، به یکی از کارکنان مدرسه، خانم کوهن، اتهام دزدی بزند. تیکهای از رنگ و شکل لباس او در فیلم ضبط میشود درحالیکه به نظر میرسد دست در کتِ کلارا نواک میکند. مدرکی که بهتر از هیچیست اما چیز خاصی را هم ثابت نمیکند. نه کاملاً مشخص است که او، خانم کوهن، چیزی را از جیبِ کلارا برداشته و نه میتوان یقین داشت که تنها خانم کوهن چنین پیراهنی در کل مجموعه به تن کرده باشد. نواک اطمینانی ندارد که خانم کوهن را درست پیدا کردهاست، یقینی در کار نیست که نشان دهد دزدی کار خانم کوهن بوده است، با اینحال کاملاً یقینی او را متهم میکند. از این لحظه به بعد فیلم مشغولِ نشاندادنِ نابسندگیِ اتهامزدن، میلِ بیمحابایِ دبیران برای آوارکردن همهی آسیبدیدگیِ خود بر سر خانم کوهن و سرنوشت یک فیگور دیگر میشود. فیگور دیگری نیز در کار است. فیگوری که موقعیت دراماتیک را تکمیل میکند؛ اُسکار. او فرزند خانم کوهن و دانشآموز خانم نواک است که پس از اتهامی که به مادرش میزنند، از دانشآموز باهوش و توانمند کلاس بدل میشود به کسی که مداوماً میخواهد از مادرش، خانم کوهن، دفاع کند. وقتی مادرش را از مدرسه بیرون میگذارند، او دیگر آن دانشآموز توانمند نیست. خشونتی که متوجه مادرش شده را بازجذب میکند. کمکم بدل میشود به دانشآموز پرخاشگری که برای محافظت از مادرش دست به خشونت میزند. کلارا اما در موقعیت متفاوتی با اُسکار قرار میگیرد. او مداوماً میخواهد حساب اُسکار را از مادرش سوا کند و اُسکار نیز مداوماً نشانش میدهد که چنین سواکردنی برای او معنی ندارد؛ چراکه او میداند مادرش دزدی نکرده، چراکه او میخواهد به هر طریقی که شده نواک را متقاعد سازد تا اتهامش را پس بگیرد. فیلم پرسشهای متعددی را در ذهن برمیانگیزاند. مهمترینش از دید من رنجیست که کلارا ناخواسته و بدونِ آنکه به ابعاد آن اندیشیده باشد، پدید میآورد. یک شرِ کوچکتر (دزدی از کیف پول) در یک مسیر ناصحیح بدل به شری با ابعادی بزرگتر میشود؛ شری که هم شرارت دیگران را آشکار میکند، هم به اُسکار آسیب شدیدی میزند و هم حسی از رخدادنِ بیعدالتی دربارهیِ خانم کوهن را برمیانگیزاند. آشکارگی شرارت دیگران برای خود نواک هم شوکبرانگیز است. صحنهی شاهکار فیلم زمانیست که لیبردا، یکی از همکارانش، میگوید که حتماً خانم کوهن دزد پولِ او نیز محسوب میشود؛ احتمالاً به این دلیل که نواک مدرک ناروشنی از او دارد و نواک ناباورانه پاسخ میدهد که حتی اگر خانم کوهن از او دزدی کرده باشد، دلیل بر این نیست که از لیبردا نیز دزدی کرده باشد. و نواک از شری که گولهبرفیوار بزرگ میشود شوکه است. اُسکار همچون زخم دَلَمهنیافتهی این شرِ بزرگشده عمل میکند. او مداوماً خونریزی کرده و با رنجی که در تکتک اعمالش هویداست به نواک نشان میدهد که مسیر اشتباهِ او به شر دامن زدهاست؛ این مسیر کمکی به تصحیحِ شر نکرده، بلکه وسعتیابیِ آن را از کنترل خودِ نواک هم خارج کردهاست. و دست آخر چطور میتوان شر بزرگتر را نشان داد مگر با دستگیریِ آیرونیکِ اُسکار بهدستِ پلیس؟ یک پایانبندی درست. در آن صحنهی آخر که دو پُلیس، به خواست دبیران، اُسکار را روی دوش خود نشاندهاند و از مدرسه بیرون میبرند، شر بزرگتر کجاست؟ در شیوهی نادرستِ اتهامزدنِ نواک؟ در آشکارگی شرارتِ پنهانِ دبیران؟ در بازشدنِ پایِ پُلیس به مدرسه برای اخراجِ اُسکار؟ در منظومهای از اینها با هم، شر بزرگتر اساساً شر کوچکتر را پنهان کرده یا شاید هم از موضوعیت انداختهاست. @Outsideitself
40