متنِ چگونه با هم بهتر اختلاف نظر داشته باشیم، ارزش بحث جمعی و گروهی دارد. خصوصاً از اینجهت که در آخر متن براساس طیفی از پرسشها، بهاندازهای که یک روشِ کمی اجازه میدهد، میزان گشودگی رو به دیگری را اندازهگیری میکند و امکان مقایسه را فراهم میآورد. متن چهار خصیصه پیش میگذارد، چهار معیار، که با وجود آنها میتوان سنجید که یک نفر نسبت به نظر مخالف خود تا چه میزان پذیرنده است. چهار خصیصه از این قرارند: ۱) در مواجهه با دیگری تا چه میزان واکنشهای احساسی و عاطفی منفی نشان میدهیم. مثلاً میمیک صورتمان چه شکلی میشود، حالت بدنمان در چه وضعیست، یا کلماتی که میانِ صحبتِ دیگری بر زبان میآوریم تا چه میزان خصلتِ تأییدکننده و تا چه میزان خصلت طردکننده دارند. ۲)چقدر کنجکاویم که نظرات دیگر را هم بشنویم. فرد به میزان کمتر پذیرندهبودن، کمتر جستجو میکند. گزارههای ایمانی او زیادند و بنابراین چندان تمایلی ندارد استدلالهای مخالف را بشنود. اصلاً خودش را در معرض این استدلالهای مخالف قرار نمیدهد. امروزهروز گاهی شکلی از مراقبت از خود هم این موضوع را تشدید میکند. درواقع برای مراقبت از خودم چندان هم مایل نیستم به جهانِ مخالفِ دیگری سرک بکشم. اینجا شاید همان مرز شکنندهایست که میان میل به پذیرندگی و میل به مراقبت از خود وجود دارد. تا کجا رو به دیگری گشوده میشوم و تا کجا از خودم مراقبت میکنم؟ پاسخ یکبار برای همیشهای نیست؛ اما میتوان گفت که باید مورد به مورد سنجید. بهنظر میرسد میل به پذیرندهبودن، با کمی حساسیتِ کمتر نسبت به خود همراه است؛ پذیرندگی همیشه با خطرپذیری بیشتر و ترسِ کمتر از آسیبدیدن همراه است. ۳) تا چه میزان میل داریم دیگری را تحقیر کنیم. فکر به این سادهتر از دو مورد قبلیست. بیشتر جا افتاده است که هنگام بحث حقِ تحقیر دیگری را نداریم. اما کیست که نداند کسی که در وضعیتی زندگی کرده که بارها تحقیر شدهاست، بهسختی میتواند که تحقیرکردن را بازتولید نکند. در متن، درنظرگرفتن چنین تاریخی تقریباً غایب است. میل به تحقیرکردن معمولاً از درون بستری از مناسبات اجتماعی برمیخیزد. ۴) و این چهارمی بهگمانم خیلی مهم است؛ فرد چقدر تابو دارد. درواقع من سر چه موضوعات و مسائلی اصلاً حاضر نیستم بحث بکنم. خیلی حساس است. از سمتی ممکن است بدل شوم به کسی که همهچیز را بدیهی میپندارد و دُگم است، و از سمت دیگر ممکن است بدل شوم به کسی که سر هر اصل انسانی محاجه میکند. بهراستی آیا عدم انعطاف دربرابر یک اصل، مثل اینکه انسان نباید در وضعیت برده زندگی کند، نشان از این دارد که فرد دُگم است؟ آیا دربرابر اصلی که غیرانسانی است هم میتوان گشوده بود؟ البته متن نمیخواهد چنین بگوید. قرار نیست که پذیرندگی با پذیرفتنِ نظر مخالف یکی شود. قرار است تفکیکی قائل شویم بینِ میل به گشودگی در بحث و درعینحال مصر و پابرجابودن بر اصولی که انسانی میانگاریمشان. فرد به روی بحث با دیگری گشوده است اما لزوماً تغییری نمیکند. اما خب قضیه زمانی سخت میشود که این اصول انسانی برای همه بدیهی نباشند. من ممکن است با کسی دربارهی مصداق بردگی اختلاف نظر داشته باشم، اما با کسی که با زیستن در وضعیت بردگی هم مشکلی ندارد، چطور میشود «اختلاف نظر» داشت؟ سوای هر نقدی که میشود به شاخصههای متن وارد کرد، که معمولاً ازجنس لحاظنکردن تاریخِ پسِ پُشت فرد پاسخدهنده است، دو مسئلهی اساسی دیگر هم وجود دارد: ۱) در این دست مسائل بهنظرم باید از «خود» بیشتر متوقع باشیم تا از «دیگری». من توقع دارم در عینِ همدلی با وضعیتی که درونِ آن هستم، پذیرندهتر رفتار کنم، اما این توقع از خود که بهنظرم به سیاقِ قسمی «آفرینشِ خودْ» اخلاقیست، درقبالِ توقع از دیگری لزوماً اخلاقی نیست. اگر دیگری را درونِ مختصاتِ زیستهاش بنشانم، میتوانم درک کنم که چرا کمتر پذیرنده و بیشتر آسیبپذیر است. درواقع اخلاقیست اگر به آفرینش خود فکر کنم، اما اخلاقی نیست که در مختصاتِ زیستیِ دردآور از دیگری توقع داشته باشم که خود را بیافریند و رو به جهان مداوماً گشوده شود. یا شاید بتوانم اینطور بگویم که بهگمانم «توقع» از خویشتن اخلاقیتر از توقع از دیگریست. ۲)حقیقتاً مرز اختلاف نظر و مقاومت کجاست؟ تا کجا میشود به نامِ اختلاف نظر با نظرِ مخالف روبهرو شد، و تا کجا نمیتوان چنین کرد و صرفاً از مقاومتکردن کاری برمیآید؟ یا شاید باید اینطور پرسید: آیا نمیتوان گفت که همواره همهچیز به ساحتِ اختلاف نظر برنمیگردد و نیاز به قسمی مقاومت نیز وجود دارد؟ قسمی نهِ قاطع که سعی میکند سدی دربرابرِ نظرِ مخالف ایجاد کند؟ این همان زمانیست که نظر مخالف در پیِ بیحق ساختن است؟ احتمالاً، اما مناقشهخیزی این موضوع در متن غایب است. با اینوجود متن چگونه با هم بهتر اختلاف نظر داشته باشیم، شایستهی بحث جمعی است. @Outsideitself
31
2