#سوال_از_اشو زمان چیست ؟ #پاسخ زمان دو معنا دارد : اولی ترتیب زمانی است یا همان زمان ساعت است که این را باید از فیزیکدانان بپرسی. این در حیطه کاری من نیست، اگر از فیزیکدانی مثل اینشتین یا دیگران بپرسی می گویند که زمان بُعد چهارمِ فضا است اما این معنای چندانی ندارد و همچون یک راز باقی می ماند. می گویند که سنت آگوستین گفت: اگر کسی از من نپرسد می دانم که زمان چیست اما اگر کسی از من بپرسد نمی دانم ! زمان کیفیت اسرارآمیزی دارد. همه در آن زندگی می کنند ، همه حسش می کنند همه آن را می شناسند و با این حال غیر قابل توضیح است. فیزیک دانان به این درک معین رسیده اند که زمان بُعد چهارم فضا است اما این توضیح درستی به ما نمی دهد و در واقع آن را اسرار آمیزتر هم می سازد. ما هرگز فضا و زمان را یکی ندانسته ایم در حالی که فیزیکدانان می گویند که اینها یکی هستند: (فضا زمان) اما این دنیای من نیست ، علم دنیای من نیست. معنای دیگری از زمان وجود دارد ؛ وقتی کلمه زمان را به کار می برم منظورم معنای روانی آن است که بسیار با اهمیت تر از زمان علمی است. زمان روانی چیست ؟ ذهن زمان روانی است. ذهن زمان است، اگر ذهنی نداشته باشی و در سکوت باشی و هیچ فکری در سرت نباشد هیچ زمان روانی در تو وجود ندارد. ساعت به حرکت خود ادامه خواهد داد اما برای تو ساعت درونی متوقف شده است . زمان متوقف شده ، دنیا متوقف شده است . این بُعد را می گویم : بُعد مراقبه در مراقبه که عمیق تر بشوی زمان متوقف می شود . وقتی به راستی مراقبه شکوفا شود دیگر هیچ زمانی یافت نمی شود. این اتفاق همزمان رخ می دهد. وقتی ذهن از بین برود زمان نیز از بین می رود از این رو قرنهاست که عرفا می گویند : ذهن و زمان دو روی یک سکه اند، این دو نمی توانند بدون هم زنده بمانند. زمان روشی برای زنده ماندن ذهن است. ذهن از طریق آرزوها و رویاها، آینده را می آفریند. آینده وجود ندارد ، آینده فقط در تصورات است ، گذشته نیز وجود ندارد. ذهن گذشته را هم می آفریند ، گذشته فقط در خاطرات است . گذشته دیگر وجود ندارد ، آینده هنوز نیامده است، اما هر دو در ذهن وجود دارند و به خاطر همین گذشته و آینده ای که در ذهن است، زمان را احساس می کنی آنطور که گفته می شود زمان به سه بخش تقسیم نمی شود. عرفا زمان را به دو بخش تقسیم می کنند : گذشته و آینده. پس لحظه حال چه می شود ؟ عرفا می گویند لحظه حال بی زمانی است زیرا لحظه حال بی ذهنی است. و وقتی تماما در اینک اینجا هستی، نه ذهن هست و نه زمان، تو به ورای ذهن و زمان رفته ای ، وارد ابدیت شده ای . اکنون در دنیای کاملا متفاوتی هستی. به این دنیای جدید منتقل شده ای. وقتی درباره زمان حرف می زنم منظورم زمان خلق شده توسط ذهن است. ذهن به گذشته و آینده می چسبد . ذهن آمادگی صرف نظر کردن از گذشته را ندارد گ. آماده مردن به روی گذشته نیست. زیرا ذهن در گذشته می تواند ریشه بدواند. همچنین آماده صرف نظر کردن از آرزوها و رویاها نیست زیرا از این طریق زنده است. ذهن به فضا نیاز دارد و به همین خاطر فضای دروغینی را برای خودش ایجاد می کند : فردا ... فردایی که هرگز نمی آید . ذهن دیروزها و فرداها را می شناسد نه امروز را. از این رو تمام بوداها پافشاری کرده اند که: در این لحظه زندگی کن. زیستن در این لحظه مراقبه است. به سادگی در اینک اینجا بودن مراقبه است. کسانی که در این لحظه به همراه من در اینجا و اینک هستند در مراقبه اند. این مراقبه است ؛ کوکو در آن دور دست می خواند ، هواپیمایی می گذرد و کلاغها و پرندگان ... سکوت است و هیچ حرکتی در ذهن وجود ندارد . تو به گذشته و آینده فکر نمی کنی ، زمان متوقف شده است ، دنیا متوقف شده است. متوقف کردن دنیا کل هنر مراقبه است و زیستن در حال زیستن در ابدیت است . چشیدن لحظه حال بدون هیچ عقیده و ذهنی ، چشیدن جاودانگی است. زمان ذهن است ، زمان مرگ است . رفتن به ورای زمان رفتن به ورای ذهن و مرگ است. اما اگر می خواهی درباره زمان علمی بدانی باید از فیزیک دانان بپرسی، این به من ربطی ندارد. آنچه که مورد توجه من است همان زمان روانی است و کل کار من در اینجا این است که به تو کمک کنم از زمان روانی بیرون بیایی. #اشو #میهمان_جلد_1 @oshoi
25
5
3
1
1