انسان لطف و زیبایی طبیعی خود را از دست داده است، اما حیوانات هنوز آن… — اشـoshoـو — TG.ME

انسان لطف و زیبایی طبیعی خود را از دست داده است، اما حیوانات هنوز آن را دارند. انسان، برخلاف حیوانات دیگر، ماهیت و وجودی ثابت ندارد؛ او فقط مجموعه‌ای از امکانات است. بنابراین می‌تواند از حیوانات هم پایین‌تر سقوط کند و می‌تواند به بالاترین قله‌های آگاهی برسد. انسان یک نردبان است؛ امکانات فراوانی در او وجود دارد. این هم زیبایی انسان است و هم بدبختی او. سقوط کردن آسان است و نیازی به تلاش ندارد، اما بالا رفتن نیازمند تلاش است. هرچه بخواهی بالاتر بروی، تلاش بیشتری لازم داری. اگر بخواهی به قله‌های آگاهی برسی، باید آماده باشی که همه‌چیز را به خطر بیندازی. انسان هیچ ماهیت ثابتی ندارد؛ او تمام طیف امکانات است. به همین دلیل، او همیشه بر سر یک دوراهی قرار دارد و هر لحظه باید انتخاب کند که باشد یا نباشد، این باشد یا آن باشد. سنیاس یک تصمیم و یک تعهد برای بالا رفتن تا بلندترین قله‌هاست. مراقبه دری به‌سوی امر الهی است. در مراقبه، انسان از ذهن بیرون می‌رود و فقط در عمیق‌ترین مرکز وجود خود باقی می‌ماند. همان‌طور که هر درختی در زمین ریشه دارد، هر آگاهی‌ای نیز در خدا ریشه دارد. مراقبه پلی است که انسان را به سرچشمه وجودش می‌رساند. وقتی انسان شادیِ بودن در سرچشمه را بچشد، همه‌چیز در زندگی معنای دیگری پیدا می‌کند. می‌تواند زندگی عادی خود را ادامه دهد، اما می‌داند که همه‌چیز مانند یک نمایش زیباست. می‌تواند رابطه داشته باشد، اما در عین حال زیباییِ تنها بودن و سعادتِ قرار گرفتن در مرکز وجود خود را نیز می‌شناسد. جامعه می‌خواهد انسان بدبخت و قابل‌کنترل باشد، زیرا انسان بدبخت همیشه در سطح پایینی از انرژی قرار دارد و می‌توان او را به بردگی کشید. از همان آغاز، کودک را مجبور به اطاعت و سازش می‌کنند و او کم‌کم آزادی، شورش و زیباییِ هوشمند بودن را فراموش می‌کند و به یک برده تبدیل می‌شود. تلاش این است که انسان دوباره زنده شود. انسان باید شورشی و هوشمند باشد تا بتواند سعادتمند باشد. برای رسیدن به سعادت، باید همه‌چیز را به خطر انداخت، زیرا هیچ‌چیز از سعادت ارزشمندتر نیست. شجاع بودن و سعادتمند بودن، زمینه را برای ورود امر الهی به وجود انسان آماده می‌کنند. باید شجاع بود، زیرا خدا ناشناخته است و تجربه او تعریف‌ناپذیر و بیان‌ناشدنی است. ترسوها در قلمرو شناخته‌شده زندگی می‌کنند، اما انسان‌های شجاع ناشناخته را کشف می‌کنند. انسان باید سعادتمند باشد، زیرا خدا جشن، رقص و آواز است. بدبختی انسان را منقبض می‌کند، اما سعادت او را گسترش می‌دهد و به او وسعت می‌بخشد. برای ورود آن آسمان نهایی، انسان باید تقریباً به وسعت آسمان شود. مراقبه به زمان، عشق، تعهد، صبر و توانایی بی‌نهایت برای انتظار نیاز دارد. ممکن است همین لحظه اتفاق بیفتد و ممکن است سال‌ها بعد رخ دهد. هرچه انسان صبورتر باشد، زودتر اتفاق می‌افتد. مراقبه را نباید برای رسیدن به نتیجه انجام داد. باید خودِ مراقبه را به‌عنوان هدفی در خودش دوست داشت و از آن لذت برد. آن‌گاه روزی نور ظاهر می‌شود، ایگو ناپدید می‌گردد و با ناپدید شدن ایگو، مرگ نیز ناپدید می‌شود و انسان وارد ابدیت می‌شود؛ همان چیزی که عیسی آن را «ملکوت خدا» می‌نامد. انسان مذهبی واقعی خداترس نیست، بلکه خدا‌دوست است. دین او از عشق سرچشمه می‌گیرد، نه از ترس. ترس و حرص دو روی یک سکه‌اند؛ ترس جهنم را آفریده و حرص بهشت را. انسان مذهبی واقعی با ترس و حرص کاری ندارد؛ او در عشق و سعادت زندگی می‌کند و حتی از مرگ نیز نمی‌ترسد. عشق و مراقبه نباید از یکدیگر جدا شوند. انسان به هر دو نیاز دارد. مراقبه چیزی را در وجود انسان کامل می‌کند و عشق چیز دیگری را. همان‌طور که انسان به غذا و آب، یا خواب و بیداری نیاز دارد، به عشق و مراقبه نیز نیازمند است. عشق نیاز به مراقبه را ایجاد می‌کند. وقتی انسان کسی را دوست دارد، دیر یا زود نیاز عمیقی به تنهایی و فضای مخصوص خود احساس می‌کند. و وقتی تنها می‌شود، دوباره احساس می‌کند به کسی نیاز دارد تا شادی‌اش را با او شریک شود. عشق و مراقبه در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. عشق مانند بازدم است؛ انرژی انسان به‌سوی دیگری می‌رود. مراقبه مانند دم است؛ انرژی انسان به عمیق‌ترین مرکز وجودش بازمی‌گردد. زنده‌ترین انسان کسی است که بتواند هر دو را بدون هیچ تضادی در خود داشته باشد. اگر انسان نسبت به این ریتم درونی آگاه شود، بسیاری از مشکلات ذهنی او خودبه‌خود از بین خواهند رفت. #اشو #باد_طلایی خلاصه فصل دوازدهم @oshoi

❤23🎉3
August 28, 2026 962 14