تصمیم سختتر: پوزش
سالهاست که پیوسته امیدوار و ناامید میشویم. هی رفتیم و برگشتیم. دنبال "روزنهای" میگشتیم تا شاید گشوده شود. اشتباه بود. سراب بود. پوچ و بیمعنا.
مقام فاسدساز است فسادانگیز است مفسدپرور است. دشمن همدلی است قلبت را سیاه میکند و مغزت را تباه. شاید برای همین است که نباید زیاد طولانی شود. تا کمتر سیاه شوی و کمتر تباه کنی. از بالا مردم شبیه مورچههای کارگر ریز اند و کشتهها یک عدد چند رقمی. معامله میکنی بر سر جان انسانها، بر سر عمر و زندگی و دارایی و اعصابشان.
ما فریب خوردیم. دوست داشتیم فریب بخوریم. خوشخيالی تهوعآوری داشتیم که شاید با یک سطل ماست بتوان دریایی از دوغ ساخت. با خود میگفتیم فرق میکند و نباید بیتفاوت بود.
تمثال دروغ را برافراشته بودند و ما انکار می کردیم. میخواستیم آهسته آهسته قدم برداریم و از تاریکی عبور کنیم. اما در قعر غار جهالت چیزی جز تاریکی نبود. از کجا گذر کنیم؟ به کدام سو؟ با کدام چراغ؟
سال پیش در همین جا نوشتم که تصمیم گرفتهام رای بدهم به کسی که فلان طور است و فلان طور. اشتباه کردم. از انتخاب خود نه که پشیمان، بلکه شرمندهام.
@OneminMH
78
6February 13, 2026 2.3K 2 49