خودم رو گاهی لای کتابها پیدا میکنم، و گاهی توی دیالوگهای یک فیلم. گاهی خودم رو توی یک آدم دیگه میبینم و گاهی توی یک فنجون خاک خورده ته کابینت بالایی آشپزخونه که گذاشتنش واسه روز مبادا. خودم رو گذاشتم واسه روز مبادا. گاهی انقدر درگیر آینده میشم که یادم میره الان رو. یادم میره که آدمی هستم ناچیز، با زندگیای حاصل شانس و لحظههایی که منتظرمن اما شاید هیچوقت بهشون نرسم...
- از من به ما: مبادا یادت بره حالا رو و بچسبی به روز مبادا:)

September 7, 2026 148 2