_پشتتو بکنی بهم میرم کنار سایه میخوابم…
جدی میگفت…
میدانستم…
او همیشه به دنبال بهانه بود!
همین حالا هم به اصرار پدرش سری به من زده بود…
ناسلامتی من هم زنش بودم…
زن اولش…
میدانستم سایه چقدر غر زده بود به جانش تا به طبقه ی بالا بیاید و سری به زنی که هفته هاست خبری از او ندارد بزند…
بغض میکنم و سمتش برمیگردم…
میترسیدم که برگردم…
از حرف زدن با آیین ابا داشتم…
میترسیدم که بگوید برای همیشه برو!
سرم را کنار سرش میگذارم و از نیم رخ محو این چهره ی مردانه ای که جان میدادم ببینمش، میشوم…
نگاه او اما به سقف است…
حتی بعد از هفته ها…انقدری دلتنگ من نشده بود که نگاه کوتاهی به صورتم بیندازد…
_باید حرف بزنیم روناک…من دیگه بریدم…دیگه نه میتونم نه میکشم…از پس دو تا زن براومدن کار من نیست…باید بینتون یکیو انتخاب کنم!…
اشکم می چکد…
میدانم انتخابش ،من نیستم…
_برو دنبال زندگیت…اینجا موندن درخور تو نیست…بیرون از اینجا خیلیا هستن که منتظرتن…
دستم ناخودآگاه روی قفسه ی سینه اش می نشیند…
عاجزانه می گویم:
_من…ناموستم آیین…چجوری میتونی راجع به من همچین حرفی بزنی؟!…جوونیمو تو خونت نذاشتم که این دری وریارو بهم ببافی و تحویلم بدی!
جوری حرف میزد که دل بکنم؟!…
نمیدانست من عشق او را از همان بچگی در دلم کاشته بودم؟!…
عشق او ریشه ای در دلم دوانده بود که کندنش کار هیچکس نبود…
حالا بروم؟!… با پای خودم؟!…
روی تخت بلند میشوم که بالاخره نگاهم میکند…
نگاه میکنم به مردی که هیچوقت برای من نبود و آتش خواستنش مرا میسوزاند!
_با من …چیز…!!!
شرم دارم از گفتنش…
ناباور نگاهم میکند…
_زده سرت؟!…چرا میخوای دخترگیتو بگیرم؟!…منی که میدونی با تو نمیمونم…پاشو !
محکم دستشو میگیرم…
_من تا حالا هیچی ازت نخواستم آیین…این اولین و آخرین چیزیه که ازت میخوام…شرط طلاقم اینه که با من…
بهت کرده بود…
روناک بی سر و زبان چه زبانی دراورده که از او همچین درخواستی کند!
_اگه کاری که میخوامو نکنی…هیچوقت ازت جدا نمیشم آیین…
تردید را توی چشمانش میبینم ولی…کف دستش روی دستم می نشیند…
_باشه قبوله…
لباسم را ….
https://t.me/+QcI7WHJ_av4zMTg8
https://t.me/+QcI7WHJ_av4zMTg8
https://t.me/+QcI7WHJ_av4zMTg8
https://t.me/+QcI7WHJ_av4zMTg8
فردای اون شب… دختره بدون اینکه خبر بده واسه همیشه میذاره میره….
و…
این بار آیینه که له له دیدنشو میزنه…
همه جا رو پیش میگرده تا اینکه…
Forwarded fromرعد
Telegram
مَـــــلال
به قلم " گلاریس و بنفشه موحد "

September 2, 2026 48