دوباره مثل سال های نوجوونی همش دلم میخواد شبا تا دیروقت بیدار بمونم و صبح ها بخوابم.
برای صبحونه فردا ساندویچ کوکو سیب زمینی درست کردم. البته که کوکو سیب زمینی اماده داشتم فقط سرخش کردم اونقدر هم زرنگ که نیستم، ولی ساندویچ درست کردم با خیار شور و گوجه اماده گذاشتم فردا صبحونه با همکارم بخوریم.
ناهار هم دارم. دیشب دلم یه چیزی میخواست خوشمزه و سریع واسه خودم پاستای گوجه ای درست کردم با پنیر پیتزا و فلفل دلمه و کالباس. چون از همه ی این ها یک ذره باقی مونده توی یخچالم ومیخواستم تموم بشن. از همون اضافه دارم برای ناهار فردا.
ساعت یکونیم نصفه شبه ومن باید ۸ صبح بیدار باشم که برم برسم شرکت، ولی تازه لباس شویی روشن کردم و تازه حمامم میخوام برم.
تازه امشبم بعد از کار با دوستم بیرون بودیم. بهش هم گفتم فردا شب بیاد خونه ی من. اعتراف میکنم پشیمونم. خستمه. خونه کثیف نیست ولی اونجوری هم نیست که مهمون بیاد. بعد خوراکی هم ندارم هیچی باید خرید کنم. بعد فردا با دوستم بعد از کارمستقیم میایم خونه ی من. کی وقت دارم چیزی آماده کنم؟ 🤕
لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود.
مهمون دوست دارم ها. دوستم بیاد میشینیمحرف میزنیم، عشق ابدی ببینیم شام بخوریم. پیش هم باشیم ولی تنبلم هستم.
August 3, 2026 319 1