همانطور که اسپینوزا میگوید: وقتی بدبختیِ کسی را که منفور شماست تصور میکنید، دلتان شادی غریبی احساس میکند. میتوان زایش انفعالها را از یکدیگر پی گرفت. و اسپینوزا این کار را خیلی عالی انجام میدهد. شادیهایی وجود دارند که ناشی از تنفرند. آیا اینها [واقعاً] شادیاند؟ دستکم میتوانیم بگوییم که این شادیها شادیهاییاند که بهنحو غریبی جبرانیاند، یعنی شادیهای غیرمستقیمند. وقتی دچار احساسهای تنفرآمیز هستید، همیشه دنبال آن غم بنیادین بگردید؛ معنای این حرف این است: توان عملکردنتان مسدود شده و کاهش یافته. حتی اگر ذهنی شیطانی داشته باشید و تصور کنید که شادیِ ناشی از تنفر از ته دل خوشحالتان میکند، هر قدر هم که این شادیها شدید باشند، بههیچوجه از غم کوچک کثیفی که در شما خانه کرده خلاصی نخواهید داشت؛ این شادیهای شما جبرانی هستند. نزد اسپینوزا انسانِ کینهتوز، انسان نفرتورز کسی است که همۀ شادیهایش با غمی اولیه زهرآگین شده است، چراکه غم در این شادیها خانه کرده است. درنهایت، او [انسان کینهتوز] صرفاً قادر خواهد بود که شادی را صرفاً از غم بیرون بکشد. احساس غمی که بهواسطۀ حضورِ دیگری تجربه میکند، تصور اندوهگینکردن دیگری برای خوشحالکردن خود، اینها همه به بیان اسپینوزا شادیهایی رقتبارند.
از کتابِ «از جهان اسپینوزا»
درسگفتارهای ژيل دلوز دربارۀ اسپينوزا
ژيل دلوز
ترجمۀ حامد موحدی
22
1August 29, 2026 1.4K 36