انقلاب یعنی نیرویی متشکل از میلیونها نفر، از بخشهای گوناگون جامعه، که برای نبردی تمامعیار جهت سرنگونی این نظام و جایگزینی آن با یک نظام اقتصادی و سیاسی کاملاً متفاوت و بسیار بهتر- یک نظام سوسیالیستی – سازمان یافته باشد؛ نظامی که بر پایه برآوردن نیازهای مردم و پیشبرد مبارزه برای جهانی کمونیستی بنا شده باشد؛ جهانی که در آن استثمار، ستم و نابودی محیط زیست – که در نظام سرمایهداری-امپریالیسم تنیده شده – سرانجام در همهجا پایان یابد. هر چیزی کمتر از چنین انقلابی، از اساس ناتوان از حل ریشهای مشکلات و رساندن جامعه به راهحل واقعی است.»
بهاختصار: در جهان امروز، برای تغییر بنیادی جامعه، باید قدرت سیاسی را بهدست گرفت – قدرت دولتی موجود را سرنگون کرد و قدرت دولتی نوین را بنا نهاد.
در «زمانهای عادی» – یا بهعبارت دیگر، جز در دورههای استثنایی که کارکردهای اساسی، روابط و «قواعد» نظام بهشدت مختل میشوند و «دوام» آن نه فقط برای گروهی اندک، بلکه در سطحی گسترده در جامعه زیر سؤال میرود – مردم در چارچوب نظام موجود شکل میگیرند و در آن محصور میمانند. به همین دلیل، بهطور کلی (نه بهعنوان یک اصل تغییرناپذیر)، در دورههای بحران حاد است که تغییر بنیادی ممکن میشود.
پس شرایط لازم برای انقلاب چیست؟ در «اوضاع نادری است که انقلاب ممکن میشود» توضیح داده شده است:
نقل از جزوه بشریت در لبه پرتگاه - نوشته باب آواکیان رهبر سنتزنوین کمونیسم در جهان
https://www.instagram.com/reel/DcWnsdhqw16/?igsi=eXRwNXRvN255dmxs
August 22, 2026 117