نمی‌دانم دقیقاً از کِی شروع شد. یادم نیست بعد از تمام شدنِ کدام… — ׄ ɴᴇʀᴏ; sᴇᴄᴛɪᴏɴˑ ׄ — TG.ME

نمی‌دانم دقیقاً از کِی شروع شد. یادم نیست بعد از تمام شدنِ کدام انیمیشنِ مورد علاقه‌ام بود، یا بعد از کدام بازی. یادم نیست چه روزی بود، یا اصلاً چه فصلی. فقط یک روز، بدون اینکه متوجه شده باشم، دیگر مثل قبل ذوق نمی‌کردم. چیزهایی که روزی تمامِ دنیایم بودند، آرام‌آرام از اهمیت افتادند. نه چون از آن‌ها سیر شده بودم؛ چون دیگر نیرویی برای دوست داشتن نمانده بود. بعد نوبتِ آدم‌ها رسید. بعد نوبتِ رؤیاها. بعد نوبتِ خودم. بزرگ شدن، آن‌طور که می‌گفتند، اضافه شدن نبود. بزرگ شدن، کم شدن بود. هر سال، چیزی از تو کم می‌شود؛ کمی از شوقت، کمی از باورت، کمی از آن کودکی‌ای که خیال می‌کرد دنیا جای قشنگی‌ست. و عجیب اینجاست که هیچ اتفاق بزرگی هم نمی‌افتد. فقط یک روز به خودت نگاه می‌کنی و می‌بینی… مدت‌هاست دیگر هیچ چیز، قلبت را مثل قبل تکان نمی‌دهد. شاید بزرگسالی همین باشد؛ عادت کردن به تاریکی، نه جنگیدن با آن.

🍓1💘1💊1
August 27, 2026 34