یادش خوش نگاه می‌کنم و از سنت، از محافظه، از آئین نفرت می‌کنم ‌ ‌ از… — سرشت علم — TG.ME

یادش خوش نگاه می‌کنم و از سنت، از محافظه، از آئین نفرت می‌کنم ‌ ‌ از فاضل، از میانه‌رو، ازمرده‌شور و از عتیقه، از کفن، از کافور نفرت می‌کنم ‌ ‌ از نبش قبر و از قالب، از قاری وز شکل‌های تکراری از سطحی، از کلیشه، از کهنه، از کهن ـ از کهنه در شمایلِ نو وز نو در التزام کهنه ـ از حُجره، از قُم و از کَدکَن نفرت می‌کنم ‌ ‌ وَ از تمام آنان که خوابِ قرون رفته می‌بینند از رجعت، از فرورفتن نفرت می‌کنم ‌ از آن که از اصیل، از دیگر، از متفاوت می‌ترسد وز شکل‌های شادِ شکستن می‌ترسد زهد و ریا و مصلحت و رندی کِشتِ دروغ ـ فرهنگِ آخوندی ـ از بَربَر از بسیج و از باتون از قتل و از‌ شقاوت، از قانون از وهن و از شکنجه، از آزار از اعتراض‌های خاموش وَ اعتراف‌های ناچار از مغزهای شسته، از شستن نفرت می‌کنم ‌ از صدای حلقه‌های بسته در ضمیر و حلقه‌های بی‌ضمیر از زخم و از زنجیر از گشت‌های به اسمِ الله ـ روی زمینِ خدا عفونتِ الله ـ از حوض و از حوزه، از بوی گَند از گنبد و مناره، از گوسفند، از آفتابه، از لیفه، از اِزار از چاهکِ ولایت تا چاهِ انتظار، تسبیح و کفش‌کن نفرت می‌کنم ‌ از قارچ‌های زهر از خود وُ خار ـ همهمۀ دستار ـ از لاشخوارهای موعظه، از منبر از تازیانه و از چنبر، از غارت، از غنیمت ـ بالِ سیاهِ شولا بر لاشه‌های خوردن ـ از بُردن نفرت می‌کنم‌ در چهارراه‌های خطابه از فکرهای روشن، از روشنانِ فکر ـ مُعبّرها ـ که از خطا و خواب طلایی‌شان دایم تعبیرهایی بی‌توبه می‌کنند از توبه، از خجالت از رسم و راه گفتن، اما از خبطِ خود نگفتن از گفتن نگفتن نفرت می‌کنم ‌ کفتارهای فتوا، موقوفه‌خوارها که با سکوت‌شان هضمِ جنایت می‌کنند وَ یا که خود جنايت هضم می‌کنند‌ ازموريانه‌های معرّب، کِرمِ عروض دُردانه‌های “بیت”، – انگل‌ها – حافظان حدیث و آیه و آیت ازشيخکانِ شاعر ـ پرورده‌های سنت ـ وز توله‌های “سنت شکن” نفرت می‌کنم ‌ من می‌روم و نفرتِ من می‌مانَد من می‌روم و آن‌که می‌آید هم با آنچه از من می‌ماند نفرت می‌کند‌ با آنچه می‌ماند از من من، ـ بَعدِ من ـ در بودن و نبودن نفرت می‌کنم. یدالله رویایی . .

July 29, 2026 249