دو از دو
آلمان در المپیک 1936 با استفاده از امتیاز میزبانی اول میشود، اتفاقی که طبیعتا نه قبل از آن افتاده، و نه بعد از آن با حضور قدرتهایی مانند آمریکا و روسیه و چین و ... خواهد افتاد، حقیقتی که فکر کنم در همان موقع هم مشخص بوده و اهمیت این قهرمانیِ بیتکرار را چندین برابر میکرده است. آنقدر که باعث میشود زمان را در همان لحظهای که هیتلر از دلاوریهای جوانان وطنش بر سر کِیف آمده متوقف کنم، و از او (؟) آلمانیها (؟)، سرنوشت (؟)، یا... بپرسم امکانش هست که همین کافی باشد؟ امکانش هست که این دلاوریِ جوانان، که شاید خیلی از آنها از همان سازمانِ جوانان هیتلر باشند برای او کافی باشد؟ نمیشود همین نتایجِ درخشان، گواه کافیِ برتری جوانان آلمانی – اگر اساسا به چنین چیزی نیاز است - حتی نسبت به این قوم و آن نژاد و این کشور در نظر گرفته و نیاز به فرستادن آنها به کشتارگاه های یخزدۀ روسیه نباشد؟ نمیشود همین فریادهای جوانان آلمانی در میادین مسابقه و فریادهای بلندتر جمعیت انبوهتری از آنان که برای تشویق در این جشنوارۀ شور و هیجان گرد هم آمدهاند کافی باشد، یا نه، حتما باید فریادهایی همین حد پرشور یا پرشورتر را، ماهها و سالها بعد، در آستانۀ اعزام به جبهههای نبردِ بدون بازگشت، در مسابقهای که این بار باختن تبعات بسیار جدیتر و واقعیتری دارد نیز سر دهند؟ نمیشود یک لحظه همینجا ایستاد و تجدید نظری کرد، در تمام آن طرحهایی که حالا دیگر مدت خوبی بود ریخته شده و آیندۀ ناگزیری را هشدار میدادند، یعنی واقعا نمیشود ادامۀ حیات، بدون به دست آوردن آن «فضای حیاتی» در شرق امکانپذیر باشد، نمیشود حداقل کمی جدیتر به آن فکر کرد؟ نمیشد مسیر دیگری را پیمود که به پایانی اگر نه حتی کاملا معمولی، اما دست کم متفاوتتر از منفجر کردن سرِ خود در پناهگاهی در زیرِ ساختمانهای برلین، کمتر از نُه سال بعد، منجر شود؟
نه. انگار نمیشد. هیتلر حتی تا پایان مسابقۀ دوی سرعت تاریخی با قهرمانی جسی اوونز و اهدای جوایز آن که بلافاصله پس از همین مسابقه برگزار شد هم در استادیوم نماند و رفت که به کارهای بسیار مهمترش برسد. شاید فقط برای همان یک لحظه و لحظاتی معدود از آن دست، آدم معمولیای بود. انگار گلولۀ برفی از بالای قله سرازیر شده بود. انگار رسالتی در کار بود که باید انجام میشد. انگار اتفاقاتی باید میافتاد، که افتاد.
@NaoPeRe

