افـسـانهٔ پسر مـاه﹙ Son of the Moon﹚ سال‌ها پیش، زني جوان عاشق مردي… — ‌‍ ‌‌𝓝𝖺𝖾𝛎𝗋𝗂𝗌 ֶָ֢ — TG.ME

⁺    🩶   افـسـانهٔ پسر مـاه﹙ Son of the Moon﹚
سال‌ها پیش، زني جوان عاشق مردي شده بود؛ اما مي ترسید هیچ‌وقت نتواند با او ازدواج کند.
یک شب، وقتی دیگر امیدي برایش نمانده بود، رو به ماه کرد و تا سپیده‌دم از او خواهش کرد.

از ماه خواست که آرزویش را برآورده کند؛
اینکه بتواند با مردي که دوستش دارد ازدواج کند و دیگر تنها نماند.

ماه صداي او را شنید.

و پاسخ ماه این بود که:

«مردي که آرزویش را داري، از آنِ تو خواهد شد؛ اما در عوض، نخستین فرزندي را که از او به دنیا بیاوري، باید به من بدهي.»

زن شرط ماه را پذیرفت.

شاید چون آن لحظه، ترس از تنهایي برایش از هر چیز دیگري بزرگ‌تر بود. مدتي بعد، آرزویش برآورده شد و با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج کرد.

اما نخستین فرزندشان که به دنیا آمد، اتفاق عجیب‍ي افتاد.

کودک پوستي بسیار سفید، مانند مروارید، و چشماني خاکستري و درخشان داشت؛ درست برخلاف پدر و مادرش.

پدر کودک از دیدن فرزندش شوکه شد، نمي تونست باور کنه کـہ این کودک فرزند خودش باشه.

و خشم و سوءظن جاي عشق رو گرفت. اون تصور کرد همسرش به او خیانت کرده و کودک متعلق به مرد دیگري است.
‌‌‍
                 
🎀           🦋ㅤ      ㅤ𝟲.ㅤㅤ ㅤ

زن هرچه تلاش کرد حقیقت را توضیح دهد، فایده‌اي نداشت.

و سرانجام، مرد در خشم خود همسرش را کشت و کودک را با خود به کوهستان برد؛ جایي دور از خانه، و او را آنجا تنها گذاشت.

اما کودک تنها نماند.

ماه او را دید.

همان ماهي که سال‌ها پیش با آن زن معامله کرده بود.

ماه کودک را پذیرفت و از او مراقبت کرد.

از آن زمان، افسانه می‌گوید هرگاه کودک شاد باشد، ماه کامل و درخشان در آسمان ظاهر می‌شود.

و هرگاه کودک گریه کند، ماه کوچک‌تر می‌شود؛ انگار که هلال ماه، گهواره‌اي براي آرام کردن اوست.

به همین دلیل است که در این افسانه، تغییر شکل ماه دیگر فقط یک اتفاق آسماني نیست، ماه دارد از فرزند خودش مراقبت می‌کند.

و کودک براي همیشه با نامي شناخته مي شود:

پسر ماه.


و ماه، که در آغاز تنها یک معامله‌گر به نظر مي رسید، در پایان تنها موجودی بود که کودک را رها نکرد.

از آن شب به بعد، هر بار که به ماه نگاه مي كنیم، شاید طبق این افسانه، باید تصور کنیم کودکي در آغوش آن خوابیده است.

‌‍
September 6, 2026 384 7