تنهاییِ تو فر و شکوه به دست آورد.
**
در تنهایی کامل که نوعی نامیرائی است می زیست.
**
شاید شبی بیاید که من زنی را که از بدن مرگ دیده ی من نهراسد و از آن دلخوش گردد، بیابم و با وجود این مرا در تنهاییم باقی بگذارد.
**
نمی توانست به هیچ چیز نزدیک شود، چون که همه چیز بر اثر دیوانگی هایی که از منی و مائی بر می خیزد بر او فشار می آورد و تنهایی او را بر هم می زد. این جنون شهرها و اجتماعات و جماعات است، که بر آدمی یا آدمیان، اجباری تحمیل می کند.
**
چگونه می توانستم برابر اشتیاق و وعده ی این دخترک که همچون سورنجان شفابخش است کور بمانم؟ ای عطوفت. ای که از مرگ وحشتناک تر و دوست داشتنی تری.
رمان کوتاه مردی کهمرده بود
دی اچ لارنس
پ.ن: یه داستان عالی درباره زندگی و مرگ ولی آخرش رو دوست نداشتم چون هدفش بچه درست کردن بود نه عشق. در حالیکه رمان می خواست قوانین داستان های سنتی عیسی مسیح رو درهم بشکنه ولی آخرش ضعیف عمل کرد.
August 28, 2026 236 3