علاقم به تهران برمی گرده به خاطراتی که مامانم از سفرش و کوچه و خیابون و پارک و طبیعت تعریف می کرد و هم اینکه قبر برادرم اونجاست. البته به قبر اهمیتی نمی دم اما مادرم هر کی بعد از اون تهران می رفت یه کاغذ دستش بود که برن از قبر برادرم عکس براش بفرستن. معمولا تا دهه هفتاد روستایی ها خیلی از رفتن به شهر می ترسیدن و باید یه آشنا داشتن که اونجا برن خونشون تا احساس امنیت کنن مامان و بابام برا درمان بیماری قلب برادرم رفتن خونه محمود تهرانی حالا این محمود که تهرانی نبود مال طرف ما یعنی جنوب بود زنش تهرانی بود. بعد مامانم می گفت بابام هر چی خوراکی می خرید که دورهم بخوریم زنش گوشت، مرغ، ادویه همه چیز رو قایم می کرد ما شب گرسنه می خوابیدیم دوباره فردا بابام می رفت یه گونی بادمجون و برنج می خرید. یه روز خودمون چندمیلیون بهش پول دادیم تا برا خونه به سلیقه خودشون بخرن هفته بعد دیدیم زنش رفته چروک دور لبش جراحی پلاستیک کرده از خوراکی هم خبری نیست و جای اینکه اون از ما پرستاری کنه من نی دهنش می ذاشتم بخیه هاش وا نره 🤭
3
1August 19, 2026 165