نتانیاهو نسبتاً آرام با این هشدار برخورد کرد. او به بن زاید گفت انتظار دارد حماس در کرانه باختری اقدام کند و اطمینان داد که اسرائیل برای هر اتفاقی آماده است. اما او این هشدار را به رئیس شینبت، رئیس موساد یا رئیس ستاد ارتش منتقل نکرد. تقریباً در همان زمان، هشدار مشابهی از سوی رئیس دستگاه اطلاعاتی مصر نیز دریافت شد و به همین شکل نادیده گرفته شد.
این روایت بر اساس گزارشی از روزنامه هاآرتص است که از کتابی در دست انتشار نوشته شلومی الدار و روتی یووال استخراج شده است. دفتر نخستوزیری اسرائیل این گزارش را «دروغ محض» خوانده و مدعی شده اساساً چنین گفتوگویی یا هشداری وجود نداشته است. دفتر نتانیاهو از امارات نیز خواسته بود همین موضوع را تکذیب کند؛ اما اماراتیها صرفاً اعلام کردند: «بدون اظهار نظر.» ظاهراً آنها از بههمزدن فضای سیاسی اسرائیل لذت میبرند.
اما فرض کنیم تمام جزئیات این گزارش جنجالی درست باشد؛ خب، چه اهمیتی دارد؟
کسانی که از پیدا شدن مهمات بیشتر برای حمله سیاسی به نتانیاهو هیجانزده شدهاند، فراموش میکنند که مشکل اصلی هرگز کمبود اطلاعات نبود. طرح حماس—از حمله به کیبوتصها گرفته تا گروگانگیری و استفاده از دوربینهای GoPro—یک سال پیش از حمله شناسایی شده بود. سه ماه پیش از حمله، یک تحلیلگر ارتش به مقامهای مافوق خود هشدار داده بود که حماس دقیقاً چنین سناریویی را در طول یک روز کامل تمرین کرده است.
در امتداد حصار مرزی نیز سربازان حاضر در پستهای دیدهبانی، که به «تَتسپیتانیوت» معروف بودند، ماهها درباره این تمرینها گزارش داده بودند، اما هشدارهای آنها نیز نادیده گرفته شد.
شاید گویاترین نمونه، اتفاقات همان شب باشد: شینبت فعال شدن همزمان دهها سیمکارت اسرائیلی در داخل غزه را شناسایی کرد و در واکنش تصمیم گرفت تیم «تکیلا» را اعزام کند؛ یک واحد کوچک ضدتروریسم که برای مقابله با حملات محدود طراحی شده بود، نه برای مقابله با یک تهاجم گسترده.
مشکل اساسی هرگز نبود نشانهها و اطلاعات نبود؛ بلکه ناتوانی در درک معنای آنها بود.
اصطلاح بیشازحد استفادهشده اما دقیقی برای این وضعیت وجود دارد: «کونسپتزیا» (Conceptzia)؛ یعنی یک چارچوب یا پارادایم ذهنی خشک و مسلط که رهبران سیاسی و نظامی را گرفتار میکند و باعث میشود تصور کنند وضعیت موجود تغییرناپذیر است.
پیش از ۷ اکتبر، این اصطلاح به فضای فکری غالب پیش از حمله غافلگیرکننده در جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ اشاره داشت.
کسانی که با تاریخ آشنا هستند شاید به یاد بیاورند که ۱۱ روز پیش از آن جنگ، ملک حسین، پادشاه اردن، بسیار فراتر از یک تماس تلفنی عمل کرد. او مخفیانه با هلیکوپتر به یک خانه امن موساد در نزدیکی تلآویو رفت و با گلدا مئیر دیدار کرد و به او هشدار داد که مصر و سوریه در حال برنامهریزی برای یک حمله مشترک هستند.
یک روز پیش از آغاز جنگ، اسرائیل مطلع شد که مسکو—حامی سوریه و مصر—خانواده افسران خود را از دمشق و قاهره خارج میکند؛ اما اسرائیل هیچ اقدامی نکرد.
در همین حال، یک افسر جوان اطلاعاتی در فرماندهی جنوب اسرائیل بهصورت مکتوب اعلام کرده بود که استقرار نیروهای مصر در حال آمادهسازی برای یک جنگ واقعی، نه یک مانور نظامی است.
رهبران اسرائیل گزارشها را خواندند و سپس آنها را کنار گذاشتند؛ چون معتقد بودند مصر جرأت حمله به اسرائیل را ندارد؛ اسرائیلی که از نظر نظامی برتر بود. علاوه بر این، چرا باید با بسیج نیروهای ذخیره خطر تشدید تنش یا یک هشدار اشتباه را پذیرفت، بهخصوص وقتی بسیج نیروهای ذخیره میتوانست اقتصاد کشور را فلج کند؟
در سال ۲۰۲۳، اسرائیل حتی اطلاعات بیشتری در اختیار داشت و تقریباً هیچ هزینهای برای کاهش خطر وجود نداشت. هرکدام از مقامهای ارشد امنیتی میتوانستند هر لحظه تلفن را بردارند و به یک گردان بگویند:
«گوشبهزنگ باشید؛ اتفاقی در حال رخ دادن است. آماده باشید؛ شاید فردا جنگ شود.»
اما هیچکدام این کار را نکردند؛ از رئیس ستاد ارتش گرفته تا نخستوزیر، نتانیاهو.
بنابراین، لطفاً این جستوجو برای پیدا کردن یک رهبر منفرد که نشانههای آشکار را نادیده گرفته یا یک هشدار خاص که اگر جدی گرفته میشد تاریخ را تغییر میداد را کنار بگذارید.
از رئیس ستاد ارتش گرفته تا نخستوزیر، همه در یک زندان مفهومی گرفتار شده بودند؛ زندانی که دیوارهایش را پیشفرضهای خودشان ساخته بود و با تفکر گروهی (Groupthink) حفظ میشد؛ و هیچکس نتوانست از آن فرار کند.
@mwarmonitor