اول، نمیشود عقاید پایکر را از مسئله جدا دانست. پایکر دقیقا بهخاطر همین میتواند حرفهای رادیکالی بزند و از آنها امرار معاش کند، چرا که در آخر از مقدسات لیبرالیسم دفاع خواهد کرد و به مردم میگوید بروند به دموکراتها رأی بدهند. در اینجا دربار همان حزب دموکرات است، اگر پایکر در خدمت آنها نبود، حداقلترین کار این بود که مورد حمایت رسانهها و اعضای حزب نباشد.
ظهور خودآگاهی در میان سیاهپوستها، قوتگیری اسلام در غرب و رشد چپگرایی در نسل نو اگر کنترل نشوند، منجر به بحران و شورش میشوند. امثال ممدانی و پایکر برای همین وجود دارند که جلوی هر جریان انقلابی را بگیرند و آن را به فعالیت انتخاباتی دموکراتها تقلیل بدهند. قرینه آن را در جریانهای فاشیستی و ناسیونالیستی برای جمهوریخواهان میبینیم.
اما دوم، آیا در این لحظه آمریکا سرکوب نمیکند؟ ولی همین کمی پیش دهها هزار نفر در همین آمریکا بهخاطر حمایت از فلسطین کتک خوردند، زندانی، و از کار و دانشگاه اخراج، و چند صد کانال فضای مجازی بسته شدند. و همه اینها نه در پاسخ به یک ایدئولوژی ضدسیستم، بلکه در پاسخ به التزام به مقدسات لیبرالیسم رخ دادند.
حامیان فلسطین در برابر نسلکشی غزه خواستار اجرای همان آرمان لیبرالیسم و مقدساتش بودند که سادهترین آنها مقابله با نقض حقوق لیبرالی و نسلکشی هستند. معادل همچین برخوردی برای جمهوری اسلامی میشود اگر ۲۰۰-۳۰۰ هزار نفر آمدند در تهران تجمع کرده و خواستار اجرای گشت ارشاد شدند و در پاسخ جمهوری اسلامی آنها را کتک بزند، زندانی کند، از کار و تحصیل محروم کند و در ایتا و بله مسدودشان کند.
بهروشنی معلوم است که اگر جمهوری اسلامی همچین کاری نکرده و حتی اجازه داد چند صد نفر جلوی مجلس برای چندین ماه قبل از جمع کردن ماجرا تحصن کنند، دلیل بر یک آزادی بیان اسطورهای نیست. حداقل آزادی هر حکومتی همین است که به طرفدارانش اجازه بدهد مقدساتش را حمایت کنند. پس سؤال اینجاست چطور میتوان گفت آزادی بیان آمریکا واقعی است وقتی که مقدسات خودش (نه دشمنانش) هم قابل تحمل نیستند وقتی تأثیر واقعی داشته باشند، هرچقدر کوچک؟ آیا باید باور کرد وقتی آمریکا تحمل اعتراضات جدی لیبرالی را ندارد، روزی که اعتراضات کمونیستی یا اسلامی جدی و فراگیر رخ بدهند مدارا خواهد کرد؟
اما حتی اینجا هم لازم نیست تصور کنیم. اینکه امروز آمریکا یک تصویر زیبا و مداراگر از خودش نشان میدهد، دلیل دیگری دارد و آن پیروزی است. در حوزه تمدنی خود، آمریکا بهعنوان قبله لیبرالیسم در یک قرن اخیر تنها دو رقیب داشت: فاشیسم و مارکسیسم. اولی را در ۱۹۴۵ از بین برد و دومی در ۱۹۹۱ سقوط کرد. برای همین آمریکا از نظر گفتمانی بیرقیب شده و در زمانی که رقیبی نیست، هرکس میتواند هرچقدر بخواهد ادعای مدارا کند.
آمریکا اما در زمانی که این هژمونی فرهنگی را نداشت، دقیقاً همان ابزار سرکوب جهانی را استفاده میکرد. از وحشت سرخ اول و دوم تا کوینتلپرو گواه همین هستند. آمریکا حتی دو بار مردم خودش را بمباران کرد؛ یک بار در فیلادلفیا در جریان مبارزه با جنبش MOVE که یک محله را بهطور کامل نابود کرد و یک بار هم در بمباران کوه بلر که برای اولین بار در تاریخ قاره آمریکا یک بمب از هواپیما به زمین انداخته شد. بهعلاوه صدها سرکوب مختلف بین سالهای ۱۸۸۰-۱۹۳۰.
این موارد مثل جنگهای زغالسنگ (که یک دولت کشتار کارگران معدن را جنگ نامگذاری کرد) زمانی رخ دادند که خطر انقلاب کمونیستی در آمریکا واقعی و نزدیک بود. در آن زمان خطر وجود داشت و سرکوب حداکثری بود، بهخصوص در جریان وحشت سرخ اول (۱۹۱۰-۱۹۳۹) اینکه امروز شاهد این موارد نیستیم، دلیلش تقدس آزادی بیان نیست، بلکه خطر برای نظام آمریکا از بین رفته.
اگر بخواهید بگویید این مثالها قابل قبول نیستند چون گویندگان به دنبال نابودی نظام آمریکا بودند، پس به همان اول بحث برگشتیم. در آمریکا کسی مثل حسن پایکر میتواند علیه سیستم حرف بزند چون در آخر خطر واقعی برای سیستم ندارد؛ تنها به دنبال تعویض رنگ و یک سری سیاست است.
- پاکزاد