دلم میخواهد یک صبح با صدای خنده ی شهرم بیدار شوم...
چشمانم را که وا کردم، تمامی عاشقان را کنار هم ببینم..
دخترک بخواند و پسر،برایش بنوازد
کبوتران برقصند و پروانه ها آواز بخوانند
بگویم پس دوری چه شد؟
فاصله ها را چه کردید؟
لبخندی بزنند و بگویند،
دوری را به جرم ، دزدیدن بوسه و آغوش عاشقان و قتل عمد نوازش که او را با فاصله ها کُشت، به اعدام محکوم شد...
و من آنروز بی صبرانه در پی تو میگردم
و آن روز که هیچ اثری از دوری نیست،
تو نزدیک ترین آدم ممکن به منی!
.
@mosbattbashim
2January 8, 2026 97