شکلی از «عقده مادر» در یک مرد از نگاه یونگ و طرحواره : گاهی با مردی… — خودآگاهي — TG.ME

شکلی از «عقده مادر» در یک مرد از نگاه یونگ و طرحواره :
گاهی با مردی روبه‌رو می‌شویم که در ظاهر بزرگسال است، اما در موقعیت‌های مهم زندگی رفتاری وابسته دارد: برای تصمیم‌های ساده زیاد تردید می‌کند، مسئولیت انتخاب‌هایش را به دیگران می‌سپارد، از اشتباه کردن می‌ترسد و مدام منتظر است کسی به او بگوید «چه کار باید بکنی؟»

از منظر یونگ، یکی از مفاهیمی که می‌تواند به فهم این وضعیت کمک کند، Mother Complex یا کمپلکس مادر است.

در روان‌شناسی تحلیلی یونگ، «مادر» فقط یک شخص واقعی نیست؛ بلکه تصویری روانی و نمادین نیز دارد. وقتی رابطه‌ی اولیه با مادر یا شخصیت‌های مراقب، بیش از حد در روان فرد نفوذ کند، ممکن است استقلال روانی او دشوار شود. در چنین حالتی، فرد به‌جای اینکه به تدریج صاحب زندگی و انتخاب‌های خودش شود، همچنان در جست‌وجوی یک «مادر روانی» باقی می‌ماند؛ کسی که امنیت بدهد، تصمیم بگیرد و مسئولیت را بر عهده بگیرد. این مسئله از منظر یونگی با فرایند فردیت‌یابی (Individuation) و شکل‌گیری یک «خود» مستقل ارتباط پیدا می‌کند.

در طرحواره‌درمانی، این وضعیت می‌تواند با چند طرحواره ارتباط پیدا کند.

یکی از مهم‌ترین آنها طرحواره‌ی وابستگی/بی‌کفایتی (Dependence/Incompetence) است؛ یعنی فرد در عمق ذهن خود باور دارد که «من از پس زندگی برنمی‌آیم»، «تصمیم‌های من قابل اعتماد نیست» یا «برای انجام کارها به یک آدم قوی‌تر نیاز دارم». این طرحواره مستقیماً با تردید در تصمیم‌گیری و اتکای افراطی به دیگران ارتباط دارد.

طرحواره‌ی دیگری که می‌تواند در این الگو دیده شود، درهم‌تنیدگی/خودِ تحول‌نیافته (Enmeshment/Undeveloped Self) است؛ یعنی مرز روانی فرد با یک شخص مهم، معمولاً والد، آن‌قدر ضعیف است که تشخیص «من چه می‌خواهم؟» از «مادرم چه می‌خواهد؟» دشوار می‌شود. این طرحواره می‌تواند با ترس از اشتباه و ناتوانی در تصمیم‌گیری همراه باشد.

گاهی هم طرحواره‌ی اطاعت (Subjugation) وارد ماجرا می‌شود:

«اگر نظر خودم را بگویم، ممکن است ناراحتش کنم.»

در نتیجه فرد ترجیح می‌دهد دیگری تصمیم بگیرد؛ چون تصمیم نگرفتن برایش امن‌تر از تجربه‌ی خشم، تعارض یا طرد شدن است.

و اینجاست که یک چرخه شکل می‌گیرد:

وابستگی → تصمیم نگرفتن → تصمیم گرفتنِ دیگری → کاهش اعتمادبه‌نفس → وابستگی بیشتر

نکته ظریف این است که چنین فردی الزاماً «نمی‌تواند» تصمیم بگیرد؛ ممکن است سال‌ها تمرین نکرده باشد که مسئول تصمیم‌های خودش باشد.

بنابراین شاید به جای اینکه به او بگوییم:

«تو بی‌عرضه‌ای.»

بهتر باشد بپرسیم:

«چه چیزی باعث شده این‌قدر به قضاوت خودت بی‌اعتماد باشی؟»

در زبان یونگی، رشد یعنی حرکت از زندگی تحت سلطه‌ی الگوهای ناخودآگاه به سمت فردیت‌یابی؛ یعنی تبدیل شدن به کسی که می‌تواند خواسته‌های خودش را بشناسد، مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد و حتی با اضطرابِ تصمیم‌گیری کنار بیاید.

بلوغ روانی لزوماً به معنای «هیچ‌وقت کمک نگرفتن» نیست.

بلکه یعنی:

«می‌توانم از دیگران کمک بگیرم، بدون اینکه اختیار زندگی‌ام را به آنها واگذار کنم.»

@morvarid_psy
👍8💯1
August 29, 2026 190 7