خواجه امام مظفر حمدان در نوقان یک روز میگفت که: کار ما با شیخ بوسعید همچنانست که پیمانهی ارزن. یک دانه، شیخ بوسعیدست؛ و باقی منم. مریدی، ازآن شیخ بوسعید، آنجا حاضر بود. از سرگرمی برخاست و پای افزار کرد و پیش شیخ آمد و آنچه از خواجه امام مظفر شنیده بود با شیخ شکایت کرد. شیخ گفت: برو و خواجه امام مظفر را بگوی که آن یکی هم تویی. ما هیچچیز نیستیم. ــــ محمد بن منور، گزیدهی اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید ابوالخیر، انتخاب و تذهیب ناصر ایرانی، مجید اصلانی، محمدرضا اصلانی، ضمیمهی لوح، ۱۳۵۳، ص. ۷۴.
July 9, 2026 662 6