خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره در من… — گندم — TG.ME

خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی در من آینه‌ای نبود، تو دیدی ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های متبرک بی‌باران، در نگاهِ تو سبز شدم برقی از چشمانت برخاست، نگاهم بارانی شد گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم تو، با چشمانت مرا بنواز چوبدستِ چوپانی‌ام سلاحی کارگر خواهد شد بعد از جنگ، با چوبدستم انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند و تو را در بهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید اگر ابرها بگذارند - محمد ابراهیم جعفری

August 16, 2026 244 5