وقتی در سوره فاتحه میخوانیم: «اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم»، در واقع واژهای را بر زبان میآوریم که تاریخ آن به شکل شگفتانگیزی با street انگلیسی و Straße آلمانی گره خورده است.
سرنخ به لاتینی strata میرسد، کوتاهشدهٔ via strata، یعنی «راهِ ساخته و سنگفرششده». این واژه در جهان باستان به سمت شرق رفت و احتمالاً از مسیر یونانی و آرامی/سریانی، با صورتی مانند ܐܣܛܪܛܐ، esṭrāṭā، وارد محیط عربی شد و به صراط رسید. پژوهشهای زبانشناختی جدید نیز منشأ لاتینی strata را برای «صراط» بسیار محتمل میدانند. همان واژه به سمت غرب مسیر دیگری طی کرد: لاتینی strata در انگلیسی باستان به strǣt و سپس street تبدیل شد و در زبانهای ژرمنی نیز به صورتهایی رسید که یکی از بازماندههایشان Straße آلمانی است.
اما اهمیت ماجرا تازه از اینجا شروع میشود.
اگر چنین واژهای در عربی زمان قرآن حضور دارد، یعنی عربستان سدهٔ هفتم را نباید جزیرهای زبانی و فرهنگی جداافتاده تصور کرد. جهان عرب پیش از اسلام در تماس مستمر با آرامی و سریانی، یونانی، حبشی، فارسی و زبانهای امپراتوریهای پیرامون بود. حتی شواهد کتیبهای شمالغرب عربستان نشان میدهد که عربی و آرامی نه فقط زبانهای مکتوب مجاور، بلکه در برخی مناطق زبانهای زندهٔ یک محیط اجتماعی مشترک بودهاند
بنابراین وامواژه در قرآن نشانهٔ «ناخالص بودن» عربی نیست. تقریباً برعکس، نشانهٔ زنده بودن زبان است. زبانهای بزرگ دقیقاً به این دلیل بزرگ میشوند که واژهها، تصاویر و مفاهیم جهان پیرامون را میگیرند و آنها را در دستگاه معنایی خود بازسازی میکنند.
و «صراط» نمونه درخشانی از همین اتفاق است.
در جهان رومی، strata چیزی بسیار مادی بود: راه ساختهشده. جادهای که شهرها، بازارها، سپاهیان، کاروانها و مراکز قدرت را به یکدیگر وصل میکرد. اما وقتی این واژه وارد دستگاه معنایی قرآن میشود، از جغرافیای بیرونی به جغرافیای اخلاقی منتقل میشود:
اهدنا الصراط المستقیم.
راه دیگر فقط راهی میان دو شهر نیست. راهی میان انسان و حقیقت است.
اینجا قرآن صرفاً یک کلمهٔ خارجی را «قرض» نمیگیرد. آن را بازمعناگذاری میکند. واژهای متعلق به جهان حرکت، جاده و زیرساخت، تبدیل میشود به یکی از بنیادیترین استعارههای الهیات اسلامی: زندگی به مثابه حرکت، هدایت به مثابه یافتن راه، گمراهی به مثابه خروج از راه، و خدا به مثابه هدایتکننده به راه درست.
این نکته برای فهم «زبان قرآن» بسیار مهم است. زبان قرآن را نباید مجموعهای بسته از واژههای «خالص عربی» تصور کرد که ناگهان در حجاز پدیدار شده است. زبان قرآن محصول بازآرایی یک ذخیرهٔ فرهنگی بزرگتر است. همان چیزی که پژوهشگرانی مانند آنجلیکا نویورت در چارچوب «قرآن در جهان متأخر باستان» بر آن تأکید کردهاند: قرآن با سنتهای یهودی، مسیحی، هلنیستی و عربی پیرامون خود وارد گفتوگو میشود، اما آنها را عیناً تکرار نمیکند؛ آنها را در دستگاه بلاغی و الهیاتی جدیدی قرار میدهد.
Hossein Ghatib حسین قتیب (@HosseinGhatib)
@mohem_mat
28
19
11
3
1September 6, 2026 2.2K 56