پس از شکست حکومت تباهکار آلمان نازی و هیتلر، از آنسو متفقین اینبار برای «مهندسی رسانه و روایت»، شیوه پروپاگاندای نازی را به پروپاگاندای خودشان افزودند و با افسانه سازی درباره قدرت گرفتن نازیها در آلمان، کوشش کردند تا دموکراسی و مخالفین خود را با انگهایی چون هیتلریسم، پوپولیسم، قدرت کاریزما، مردم درست نمیتوانند تشخصی دهند و... از میدان به دور کنند.
نازیها تصویری قهرمانانه از او ساختند.
اما این تصویر فقط محصول تبلیغات نبود.
جامعه آلمان نیز به دلیل بحران، ترس، تحقیر ملی، آرزوی نظم، رفاه و قدرت دوباره، آمادگی پذیرش چنین تصویری را داشت.
هیتلر به تدریج از «رهبر حزب» به «نماد ملت» تبدیل شد.
موفقیتهای اقتصادی و سیاسی اسطوره را تقویت کردند.
پیروزیهای نظامی آن را به اوج رساندند.
اما شکستهای جنگی، مخصوصاً از ۱۹۴۲ و پس از استالینگراد، این تصویر را به تدریج فرسوده کردند.
مهمتر از همه، اسطوره باعث شد بسیاری از مردم هیتلر را از جنایتها و ناکارآمدیهای رژیم جدا ببینند.
و در نهایت، خود هیتلر نیز گرفتار تصویری شد که از خودش ساخته بود.
اسطورهای که ابتدا به قدرت او کمک کرد، در نهایت به یکی از نیروهای ویرانگر همان رژیم تبدیل شد.
این دقیقاً همان چیزی است که عنوان کتاب میگوید:
و وقتی جامعه تصویر را جای واقعیت بنشاند، پیامدهای سیاسی آن میتواند بسیار بزرگ باشد.
این کتاب برای علاقمندان به مباحث رهبری و مدیریت بسیار آموزه های عمیقی دارد .
@modiriran مدیران ایران 🕊



