دَهِشهای تو حُلههایی از پرتوهای نورانی ایمان بر من پوشانیده و ظرافتها و زیباییهای نهفته در احسانت، افسر عزت و سرافرازی بر سرم گذاشته. بخششهایت چنان بندهایی بر دست و پایم نهاده که گشوده نمیشود و چنان طوقهایی بر گردنم آویخته که از هم نمیگسلند. نعمتهایت چنان فراواناند که زبانم از شمردنشان ناتوان است و بخششهایت آن اندازه بسیاراند که دست ادراکم به فهم آنها نمیرسد؛ چه رسد به جستوجو کردن یکایک آنها.
8August 25, 2026 302 1