خانه ام با دست یک پیرِ مُفنگی شد خراب
شهر با تصمیم مُشتی سیخ و سنگی،شد خراب
دیگران در کهکشانها سِیر می کردند و ما
خاکمان با اعتقاداتی کلنگی شد خراب
کار دستِ نابلد افتاد و جمعی بی سواد
سرزمین با آن همه خوبی،قشنگی شد خراب
بندها از پای اشرار مسلّح باز شد
امنیت با دست مُشتی لاتِ بَنگی شد خراب
ظاهرا در اصل دین ایراد چندانی نبود
چون که شد کانون تزویر و دورنگی،شد خراب
صحبت از عدل علی می کرد قاضی قبلِ حکم
باورم اما به ضربِ تیر جنگی شد خراب
بس که در این زندگی بالا و پایین داشتم
حالم از این شیوه ی الّاکلنگی شد خراب
سالها آجر بر آجر چیدم اما ناگهان
خانه ام با دست یک پیرِ مُفنگی شد خراب
#وطن
#مصطفی_علوی
@moalavi
August 19, 2023 11.9K 189