معنی: داخلی و خونین؛ درگیری میان اعضای یک گروه
تلفظ: /ˌɪntərˈniːsiːn/
Example:
The country was weakened by internecine conflicts.
کشور بر اثر درگیریهای داخلی تضعیف شد.
معنی: از یک باور غلط خارج کردن؛ متوجه اشتباه کردن
تلفظ: /ˌdɪsəˈbjuːz/
ساختار مهم: disabuse someone of something
یعنی: کسی را از یک تصور یا باور غلط بیرون آوردن.
Example:
I had to disabuse him of the idea that success comes easily.
مجبور شدم او را از این تصور غلط که موفقیت آسان به دست میآید، خارج کنم.
معنی: آیندهنگر؛ کسی که آینده را بهدرستی پیشبینی میکند
تلفظ: /ˈpreʃənt/
Example:
Her prescient prediction proved to be correct.
پیشبینی آیندهنگرانه او درست از آب درآمد.
معنی: پرگویی؛ پرحرفی افراطی
تلفظ: /ˌlɒɡəˈriːə/
یعنی فرد بهطور غیرقابلکنترل و بیش از حد صحبت میکند.
Example:
His logorrhea made the meeting much longer.
پرحرفی او باعث شد جلسه خیلی طولانیتر شود.
معنی: شغل پردرآمد و راحت با مسئولیت بسیار کم
تلفظ: /ˈsaɪnɪkjʊə(r)/
Example:
The position was essentially a sinecure.
آن سمت عملاً یک شغل راحت و کممسئولیت بود.
فقط «شغل خوب» نیست؛ شغلی است که مزایا دارد ولی کار یا مسئولیت کمی دارد.
معنی: ریشهکن کردن؛ بهطور کامل از بین بردن
تلفظ: /ˈekstɜːrpeɪt/
Example:
The government tried to extirpate corruption.
دولت تلاش کرد فساد را بهطور کامل ریشهکن کند.


