از بایزید پرسیدند: پیر تو که بود؟ فرمود: پیرزنی روزی در صحرا رفتم،… — میراث ‌عرفا — TG.ME

از بایزید پرسیدند:
پیر تو که بود؟
فرمود: پیرزنی
روزی در صحرا رفتم، پیرزنی با انبانی آرد برسید.
مرا گفت: این انبان آرد با من برگیر.
من چنان بودم که خود نیز نمی توانستم برد.
به شیری اشارت کردم، بیامد.
انبان بر پشت او نهادم و پیرزن را گفتم: اگر به شهر روی، گویی که را دیدم؟
گفت: ظالمی رعنا را دیدم.
گفتم: هان چه می گویی پیرزن!؟
گفت: این شیر مکلف است یا نه؟
گفتم: نه
گفت: تو آن را که مکلف نیست تکلیف کردی، ظالم نباشی؟
گفتم: باشم
گفت: با این همه می خواهی که اهل شهر بدانند که این شیر فرمان بر است و تو صاحب کراماتی!؟
این، نه رعنایی بود...
@miraseorafa
❤16
May 8, 2026 632 10