برشی از کتاب:
وضعی که میخائیل در آن زندگی میکند قسمی جهنم وجودی است. او نمیتواند با هیچکس، چنان که واقعاً هست، ارتباط برقرار کند. گویی او همانی نیست که دوستش میدارند و احترامش میگذارند. میخائیل در یگانگی با خود و دیگران نمیزید، بلکه قسمی دوگانگی آزارنده در کار است که حتی در رفتار دیگران منعکس میشود: «افراد جامعه به خاطر نیکوکاریاش به دیدهٔ احترام نگاهش میکنند، گو اینکه همگی از شخصیت عبوس و اندوهگینش دچار خوف میشوند.» زوسیما بعدها جهنم را چنین تعریف میکند: « پدران و استادان! از خود میپرسم جهنم چیست؟ و پاسخ میدهم که رنج ناتوانی از دوست داشتن است. » و سپس، با مقایسهٔ عذاب جسمانی آتش و عذاب روحانی تنهایی، اظهار میکند که «اگر آتش به مفهوم جسمانی در میانه باشد» ، آنان که عشق نورزیدهاند «از آن خوشحال میشوند، چون به گمان من، در عذاب جسمانی، عذابِ بسی بیشترِ روحانی فراموش میشود.»
5December 11, 2025 5.6K 5