در برابر فجایع بزدلانی شرمآوریم و در مقابل قدرت و زور ، بردگانی پلید چونان ثمرهای ضعیفیم، که تا زمان بالیدن و رشد طعم و رنگمان حتی چشمی را بر سر شوق نمیآورد ثمرهای غریب؛ یتیمانی معلق میان گلها که ساعت زیباییاش زمان سقوطش است! به وهن و سخره گرفتیم بهترین آرزوها را هر نوای عاشقانه را و هر نهال نوخاسته از خرَد خشکاندیم از هر شادی و شوق به بهانهٔ دلزدگی گریختیم و آمال شعر و کمالات هنر مغز خُردمان را تلنگری نزدند! - میخاییل لرمانتف • تأمل، از کتاب عصر طلایی و نقرهای شعر روس / ترجمهٔ حمیدرضا آتش برآب Minerva
November 18, 2025 3.1K 16