می‌دونی، این حسرت تا همیشه فکر کنم باهام بمونه؛ حسرت اینکه کاش دوران… — مغموم — TG.ME

می‌دونی، این حسرت تا همیشه فکر کنم باهام بمونه؛
حسرت اینکه کاش دوران نوجونیم (۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸، حتی ۲۰۲۰) یه جایی تو آمریکا می‌بود و هیچ‌وقت مجبور نمی‌شدم زندگی توی ایران و خاورمیانه رو بفهمم.

کاش بچگی‌هام زیر سایه‌ی یه سری عقاید پوچ به‌جامونده از نسل‌های قبل هدر نمی‌رفت.
کاش وقتی به مدرسه و دبیرستان و این‌چیزا فکر می‌کنم، کلی خاطره بود که از سرم می‌ریخت بیرون، نه اینکه فقط استرس و اضطراب اون دوران تو سرم باشه.
ولی الان حتی فرصت ناراحت بودن هم براش گذشته.

اینکه حتی سه سال آخر بدتر درگیر کنکور و انتخاب رشته و پشت کنکور موندن بود… همش عذاب بود و هست، فکر کنم.
اینجا حتی دانشگاه رفتن، درس خوندن، هیچی سر جاش نیست؛ انگار کلا یه غمی هست که همه جا هست.

من واقعاً واضح و بی‌پرده حسادت می‌کنم به اونایی که از اول اون‌جا بودن، به اونایی که بعدها تونستن برن.
می‌دونم شاید من بودم، نمی‌تونستم دوام بیارم.
می‌دونم شاید از دور قشنگه، می‌دونم شاید به اندازه تصاویر و فیلم‌هاش زیبا نیست، اما دوست داشتم که تجربه کنم.

آره، اینم می‌دونم اون‌ور آب خبری نیست؛ فرش قرمز پهن نکردن یا هرچی.
ولی می‌دونی، این ۲۰ سال می‌تونست این‌طوری نگذره، نه؟
می‌تونست حداقل این جامعه‌ای که توش زندگی می‌کنم، برام یه خاطره خوب بسازه… ببین، فقط یکی!

حتی اینکه خانواده‌هامون هم نه اون‌قدر بد بودن که بشینیم همه چیز رو تقصیر اونا بندازیم، نه اون‌قدر خوب که دلمون خوش باشه.
نمی‌دونم، ولی همون محدودیت‌های نابجاشون، همون رفتار و حرف‌هاشون، کلی بار روانی گذاشت رو دوش‌مون.
ولی، دیگه گذشت.
برای بعد هم حتی معلوم نیست چجوری بگذره،
شاید هم تونست جوری بگذره که اینا رو بشوره ببره.
👍4💔3
January 5, 2026 244 2