قبل از اینکه خوابش ببره میگه:« مامان! صدای موسیقی میشنوم!» میگم :« از… — کوچه باغ متاستاز — TG.ME

قبل از اینکه خوابش ببره میگه:« مامان! صدای موسیقی میشنوم!» میگم :« از کجا؟!» میگه:« از توی سرم!» میگم:« چه خوب که توی سرت صدای موسیقی میاد!» میگه:« توی سر تو صدای موسیقی نیست؟!» میگم:« نه!» میگه: « پس صدای چیه؟!» بی اینکه به صدای مغزم گوش کنم ، میگم:« یه عالمه سر و صدا؛ یه عالمه کلمه…» نمیگم: « صدای جنگ، صدای بلاتکلیفی…» نمیگم:« صدای بی پناهی ، بی سرزمینی…» نمیگم:« صدای نگرانی برای آینده تو در میانه این همه بی آیندگی …» فقط میگم: « یه عالمه کلمه …» میگه:« دکمه موسیقی سرت رو روشن کن مامان !» انگشت می‌زاره روی پیشونی اش، میگه:« این جوری…» 
بیتاب می‌شوم در مادرانگی های سهمگین قلبم ، لبریز می‌شوم از کودکانگی های سبکبار قشنگش . میگم:« با همین موسیقی سرت، آروم بخواب!» نمیگم:« خاورمیانه جای خوبی نیست برای آرمیدنی بیخیال در سایه ترنم نغمه های شادانه و کودکانه!» 
نمیگم:« کاش بشه هیچ وقت صدای جنگ رو نشنوی !» میگم:« خوابت پر از موسیقی دخترم!»
از خودم می پرسم:«تا کی می‌توانم سنگری باشم که صدای جنگ و پدافند و آوار را سد شوم تا سرت فقط پر باشد از صدای موسیقی دخترک معصوم کوچکم؟! » 

https://t.me/metastatic
❤18💔6🔥1👏1
July 1, 2025 909 8