سمفونی هفتم اردیبهشت / Ordibehesht’s Symphony No.7 دریای عزیز لطفا… — مِهزی — TG.ME

سمفونی هفتم اردیبهشت / Ordibehesht’s Symphony No.7 دریای عزیز لطفا آرام‌تر موج بریز معشوق من آبزی‌ست از بهار نرم‌تر و از تحویل سال تازه‌تر است، مبادا دل دردانه‌اش بلرزد.. دریای عزیز لطفا آرام‌تر موج بریز معشوق من آبزی‌ست آنقدر دل‌انگیز و دلسوز است که شب، برای خورشید دلش می‌گیرد، روز برای ماه دلش می‌گیرد، باران می‌بارد، برای پرندگان بی‌آشیان دلش می‌گیرد، نمی‌بارد، برای باغ‌های دیم دلش می‌گیرد. آنقدر دل‌نازک است که دلش برای نفس‌تنگی ماهی‌ها هم می‌گیرد، که دلش برای خستگی بچه لاکپشت‌ها هم می‌گیرد، که صدف‌ها را جمع می‌کند و به دریا برمی‌گرداند، که دلش برای صدف‌ها هم می‌گیرد، که اگر غروب چند لحظه دیرتر برسد آسمان را در دریا غرق می‌کند! - واقعا این کار را می‌کند؟ نه، فقط دلش می‌گیرد! دریای عزیز لطفا آرام‌تر موج بریز معشوق من آبزی‌ست آنقدر برای طلوع اشک می‌ریزد که جزر و مد به هم می‌خورد، و ابرها به هم می‌خورند، و رعدها به برق می‌خورند، و فصل‌ها به هم می‌خورند، و برف‌ها به هم می‌خورند، و باران‌ها به هم می‌خورند. و نیلوفرهای آبی در زمستانِ انزلی گل می‌دهند. دریای عزیز لطفا آرام‌تر موج بریز معشوق من آبزی‌ست صبح هوای دریا به سرش می‌زند، ظهر هوای دریا به سرش می‌زند، عصر هوای دریا به سرش می‌زند، شب که می‌شود دریا به دیدارش می‌آید هوای من را به دلش می‌زند، هوای غم را از دلش می‌برم، دلتنگیم را می‌گذارم داخل بطری و پرت می‌کنم وسط دریای دستهاش، هوای دستها به سرش می‌زند، دستش دریاست، دلش دریاست، موهایش دریاست، پاشنه‌ی کفشش ارتفاع سطح دریاست، از چشمش دریا می‌چکد، سیگار روی لبش خیس می‌شود، نفسهایش شرجی‌اند، سینه‌اش دریاست، در صدایش مرغان دریایی شیرجه می‌زنند، خنده‌اش دریاست، کشتی‌ها از برق نگاهش مسیرشان را می‌یابند، چشمانش فانوس دریایی‌اند. دریای عزیز لطفا آرام‌تر موج بریز معشوق من اردیبهشت‌ها آبزی می‌شود بین انگشتانش باله در می‌آورد، پوست براقش پولکی می‌شود و در شکست نور خورشید زیر آب، می‌درخشد. ناخن‌هایش صدفی می‌شوند، دندان‌هایش انگار دست به سیاه و سفید نزده‌اند، طره طره زلف‌هایش به اختیار امواج را هدایت می‌کنند، با اینکه ریه‌هایش تبدیل به آبشش می‌شوند همچنان از خفگی می‌هراسد، نفسم را در دهانش می‌گذارم.. 1/2

August 13, 2026 248