به نام چشمانت ناگهان چشمهایت مرا دیدند ناگهان چشمهایت مرا خواندند… — مِهزی — TG.ME

به نام چشمانت ناگهان چشمهایت مرا دیدند ناگهان چشمهایت مرا خواندند ناگهان خیسِ خیسِ خیس شدند ابرهایی که روی من ماندند ریخت باران چشمهای ترت بر الفبای خسته‌ی بدنم جان گرفتم و ناگهان گفتم میتوانم که پر که پر که پر بزنم مثل خاکی که تشنه‌ی آب است تن من نیاز داشت اشکت را بوی یک درختِ رُسته در دریا به مشامت رسید بعد از آن دستخطی ز مادرت بودم روی دفتری که اعتبارم بود ناگهان چشمهایت مرا دیدند سرپناهی که بر پناهم بود شیب برداشت خط چشمانت از گرانی وزن چشمانت به «به نام خدا» نگاه کردم و بعد گفتم از ما «به نام چشمانت» با دشتی از رزهای سپید 🤍 به تو که معنای عشقی مریم جانِ من ♥️ • مهدیِ تو برای یافتنت کافیست چشمهایم را ببندم ..

February 13, 2026 834