ردی از جسارت کفش هایم به سمت تو می آید، در من مردانگی تاریک میشود و گام به تنهاییِ روانش مینهد!
عشق از من دور و عقل در بیخ گوشم به سمت ژرف خیالت میرود!
چه رخنه میکنمدر تنها درخت شور انگیز جاده، سپیدیِ تو در راهروی نگاهِ هراس انگیزت، چشمانم را میزند، تا در عمق ندیدن هایم برایم مسیری بگشاید!
حال میفهمم سفید هممیتواند در من ترس بزاید!
من می روم در بی کرانگیِ زمینی که به آسمانش دوختند!
من می روم تا به تو نزدیک تر شوم؛
جسم خویش را روانه ی «هیچ» میکنم و این روح، شتابان در تمنای تو راه دیگری را پیش میگیرد.
_مهدیه مهدوی

6
1
1September 1, 2026 35