💢واقعاً نمیشود!
🐝یک باور قدیمی میگفت: «زنبور عسل از نظر آیرودینامیکی نباید بتواند پرواز کند!»
🐝این جمله بعدها به یک افسانه مدیریتی تبدیل شد: «زنبور چون نمیداند نمیتواند پرواز کند، پرواز میکند!»
🐝اما واقعیت جالبتر است. زنبور مشکلی برای پرواز ندارد؛ مشکل از محاسبات سادهای بود که برای توضیح پرواز آن استفاده میشد.
🐝بالهای زنبور مثل بال هواپیما عمل نمیکنند. حرکت سریع بالها، زاویه تغییر آنها و گردابههایی که در اطراف بال ایجاد میشوند، نیروی لازم برای پرواز را تولید میکنند.
🐝پس مسئله زنبور نبود؛ مدل ما بود.
🐝این دقیقاً همان اتفاقی است که گاهی در مدیریت میافتد.
🐝وقتی یک مدیر میگوید:
«این کار شدنی نیست.»
«کارکنان این را نمیپذیرند.»
«این روش در صنعت ما جواب نمیدهد.»
«در این کشور نمیشود چنین کاری کرد.»
🐝اولین سؤال نباید این باشد که «چطور مسئله را حل کنیم؟»
🐝گاهی سؤال مهمتر این است: «با چه فرضی به این نتیجه رسیدهایم که حلشدنی نیست؟»
🐝بسیاری از «نمیشودها» واقعیت نیستند؛ نتیجه مدل ذهنی ما درباره واقعیتاند.
🐝مدیر حرفهای فقط مسئله را بررسی نمیکند؛ مدلی را هم که با آن مسئله را میبیند، بررسی میکند.
🐝بنابراین دفعه بعد که گفتید «این کار امکان ندارد»، یک سؤال ساده از خودتان بپرسید:
🐝«واقعاً نمیشود، یا مدل ذهنی من راهش را نشان نمیدهد؟»
🐝گاهی برای پیدا کردن راهحل جدید، لازم نیست مسئله را تغییر دهیم؛ باید عینکمان را عوض کنیم.
@management_technique
Forwarded fromتکنیک های مدیریت
August 26, 2026 334 5