.: قصه زندگی من و ما با او :.
(بخش ۱ از ۲)
در سال ۸۸ حرفهای او تکانه بزرگی به زندگی من و ما وارد کرد و آتش شعلهوری در دل من و ما انداخت. خطابهایش آنقدر سنگین بود که مهندسی فنی را رها کردیم و به دنبال تلاش برای تخاطب با جامعه و نسبت گرفتن با فرهنگ رفتیم. نمیدانم شاید این هم یک نوع مهندسی بود؛ مهندسی اجتماعی!
ما نه رسانهای بودیم، نه فیلمساز، نه تبلیغاتچی، نه اهل تبیین و نه اهل جنگ نرم؛ و نه هیچ چیز دیگری از این جنس. قرار نبود اصلا در این دنیاها باشیم و مسیر ما چیز دیگری بود؛ اما نهیب او مسیر ما را تغییر داد. ما نگران بودیم و تکلیف آنی روی دوش خود حس میکردیم. ما که امام و انقلاب را با او شناختیم، تکلیف و آوردن سهم خود را نیز از او آموختیم.
ساعتها روی صحبتهایش مباحثه میکردیم و با دقت زیاد تقاطع میدادیم و راهبرد و نقشه راه درمیآوردیم. هر کاری از او شروع میشد و به او ختم میشد. جستوجو در صحبتها و جملات و کلماتش برای ما همان گشتن دنبال چراغ راه بود.
از خجالت آب شدیم وقتی گفت از خدای متعال از اعماق وجود شکرگزاری میکنم به خاطر نعمت وجود امثال شماها. ما بدون او هیچ بودیم و همه هویتمان به او بود اما گفت امثال شما که نسل سوم محسوب میشوید، از امثال ما که نسل اول و دوم هستیم جلوتر و بهتر و قابل اعتمادترید برای ساختن آینده!
آینده؟ کل تصویر ما از آینده، تصویر ترسیم شده از او و توصیفش از دولت و جامعه و تمدن اسلامی بود اما او صادقانه ذوق و حسش را به اشتراک میگذاشت و از شگفتی زُراع میگفت. همین توجه به آینده و برداشتن گامهای بلند را او به ما یاد داد و با گفتن اینکه نیروی ایمان میتواند طیالارض کند و فاصلهها را برقآسا طی کند، اعتماد به نفس داد و آن را جهت هم داد.
مبارزه با نظام سلطه و سلطهگر و دفاع از مظلومان عالم را از اصول انقلاب میدانست و مستمرا وجود دشمن و هدف و برنامه و ترفندهای دشمن را به ما تفهیم میکرد. با توصیف مستمر و بهروز و عمیق جبهه عظیم سیاسی و مالی و اقتصادی و نظامی و امنیتی، بیداری و هوشیاری و تفرس دشمن را شدنی نشان میداد.
یاد گرفتیم تام و جری را با نیت و قرائت او بفهمیم. یاد گرفتیم که اگر طرف مقابل زورش بیشتر است و جثهاش بزرگتر است، باید روش دیگری برای مقابله با او به کار برد. وقتی گفت جری باشید و بزنید تام را گیج کنید، ما را درگیر یک استراتژی چندساله کرد.
سال ۹۲ که زمزمه سوریه و جهان اسلام و بیداری اسلامی در سر داشتیم، صریحا گفت که تمرکز را بگذارید روی داخل کشور که اگر ضربهای بخوریم مهمترینش از داخل خواهد بود؛ تغییر اندیشه و خواست و فکر مردم است که ضربه میزنند. هر بار هم که حاج داود میامد و نقشه پهن میکرد و با جزئیات توضیح میداد، هوایی میشدیم اما خب او چیز دیگری از ما خواسته بود. تلاشمان این بود که با مزیت و روشها و ابزارهایی، آرمانها را برجسته کنیم و عقلانیت حاکم بر اصول را نشان بدهیم.
چند سال بعد زمین بزرگتری پیش روی ما قرار گرفت برای کشت آن نشاهایی که با منطق و تدبیر او مهیا کرده بودیم. خیز برداشتیم و با نگاه به او و به عشق او و راحت بگویم به خوشامد او ساختیم. خوشامد او خواست خدا و خوشامد مردم و کشور بود.
از ۹۹ صحنه کمی عوض شد. شاید هیچ سالی تا آن موقع به این اندازه برایمان سخت نبود؛ سالی که آذرش به قاب عکس جانسوز سعید رسید و روی مزارش همان جمله نسل سوم او حک شد.
پس از آن وارد دوره دیگری شدیم و شدم. تصمیم گرفتند و تکلیف اجرا ساقط شد. نقش راهبردچی منزوی ساخته شد! بماند...
@majaal
July 10, 2026 372 12