این بچههایی که امشب عکسهاشون پخش شد، همونهاییان که قرار بود فردا صبح دربارهی لباس عروسی و شیرینی و رقص حرف بزنن؛ نه دربارهی صدایی که از امشب به بعد، شاید با هر ترقه و صدای بلند، قلبشون رو بلرزونه.
قرار بود امشب فقط یک عروسی باشه؛
یک سالن، چند تا چراغ، صدای دست زدن، بچههایی که بین میزها میدویدن و آدمبزرگهایی که برای عروس و داماد آرزوی خوشبختی میکردن.
اما حالا یک عده باید با خاطرهی امشب بزرگ بشن.
یک عده باید جای خالی آدمهایی رو به خاطر بسپارن که قرار بود فردا هم کنارشون باشن.
عروس و داماد هم قرار بود امشب رو بذارن گوشهی قشنگترین خاطرات عمرشون؛
حالا هر وقت اسمِ «عروسی» بیاد، احتمالاً قبل از همه، همین امشب یادشون میاد.
حالا همین عروسی، شاید تا آخر عمر یکی از سنگینترین خاطرات زندگیشون باشه؛ چون آدمهایی که باید توی عکسهای بعدی هم میبودن، دیگه نیستن.
یک شب قرار بود شروعِ خوشبختی باشه؛
برای بعضیها، تبدیل شد به شبی که تمام عمر باید با نبودنِ عزیزانشون به یادش بیارن.
خدا لعنتتون کنه که پای دشمن خارجی رو به کشور باز کردین شما مایه ننگ ایران و ایرانی هستید و خواهید بود.
5September 1, 2026 49 1