ترجمه: دخترِ آسمان ای خرسِ خواهر، ای خرسِ برادر من پیوسته در حال جستجو هستم، اما فقط ردپا مییابم تختِ رهبری جنگل رها شده است. مادرِ جنگل رانده شده است. "جنگل بیراهِ ذهن مرا به ژرفای خویش فرو برد در میان درختان کهنسالِ خاطرهها همیشه در کنارم حضور داری" دخترِ آسمان! ای خواهر من در جنگل به من نشان بده کجا خواهمش یافت، کجا رشد میکند به من نشان بده که من که بودم و هستم؛ بیرنا “به من نشان بده که چه کسی بودم آنگاه که دوردستها شکار میکردم هنگامی که تو آزادانه به شکار میرفتی پیش از آنکه جنگلها ناپدید شوند پیش از آنکه رودخانه رام شود و انسان نظر خود را تغییر دهد به من بگو که پیش از این چه نام داشتی آن زمان که آسمان شب خانهات بود" دخترِ آسمان! خواهرم در جنگل، دستم را بگیر، بگذار با هم پرسه بزنیم قدم به قدم از میان تاریکی و نور خواهر عزیز من آیا به خانه برمیگردی؟ بدون نفس زندگی کوتاه است جنگل بدون شبان خود، محکوم به نابودی است.
3
2