روزی که سی سالگی رو جشن گرفتیم براش، فکر میکردم به تمام عمر عجیب ترین حس دنیا رو دارم اما حالا شب تولد ۳۴ سالگی میتونم بگم که از اینکه جهانم از مدار راه این مرد دور شد عجیب ترین حس رو داشتم اما، بین شیار های مغز من شب گرم تابستونی وسط سالن کنسرت ایستادم و چشم های لباب اشکم تنها مردی رو میبینه که شمع تولد ۲۸ سالگیش رو فوت میکنه و تا ابد ثبت میشه به عنوان تنها تصویر ذهنیم ازش.چشم های او آیینه نوجوانی من بود، نگاه مظلوم و صلابت صدایش نور راهم.
ملک جوان بخت، برای ابد و تمام روزهایی که به یاد نخواهم داشت تولدت مبارک💙🎈
1397.....1404




